Lilypie Kids Birthday tickers یکسال و نیمگیت مبارک - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
یکسال و نیمگیت مبارک
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : مامان بوبولی

بابا دو روزه که برای ماموریت به شیراز رفته و احتمالاً تا نیم ساعت دیگه به خونه می رسه و تو این دو روزه مرد خونمون بزرگ مرد کوچک هجده ماهه بوده که اگه اداره امور خونه رو به اون بسپریم فقط دوست داره اوقاتش رو به دَدَر بگذرونه .

با اینکه تلاش می کنم که تو ثبت کارای جدیدت تاخیر نکنم اما قبول کن که نمی شه یا فرصت نمی کنم و یا اینکه فراموش می کنم .

تو عید کلمه سی دی رو یاد گرفتی و هر وقت که هوس تماشای فیلم می کردی خیلی خوب این کلمه رو ادا می کردی و جالب اینجاست که دی وی دی های آموزشیت به زبان انگلیسیه و تو همزمان با اون کلمات رو تکرار می کنی. کاش ما هم همچین فیلم های آموزشی برای کودکانمون داشتیم جالب اینجاست که حتی تو مهد کودک هم برای بچه های شیرخواره اموزشی ندارن در حالیکه تو این دو هفته ایی که تو خونه با هم بودیم خیلی کلمه یاد گرفتی.

خیلی شدید و عجیب لجباز شدی و برای رسیدن به خواسته ات خودت رو به در و دیوار می کوبی و اشک می ریزی و منم برای خواسته های نامعقولت مقاومت می کنم و البته بیشتر سعی می کنم فکرت رو از اون موضوع منحرف کنم .

به طرز وحشتناکی " هیس " رو گاز می گیری گاهی واقعاً اشکم درمیاد بهت با عصبانیت می گم بچه بد و بد رو چندین بار تکرار می کنم و تو هم این کلمه رو خوب یاد گرفتی و با من تکرار می کنی و همه چیز بخوبی تموم می شه .

اما در مورد زدن وقتی عصبانی بشی هر کسی نزدیکت باشه به قول خودت "دَ" می کنیش و بیشتر از همه مامان بیچاره مورد لطف شما قرار می گیره .

پنجشنبه رو مرخصی گرفتم و و این دو روز رو کرج در کنار بابایی و مامانی بودیم چقدر لذت بخش بود با اونا هم احساس بودم .من در کنار مامان زری احساس لذت می کردم و تو هم در کنار من . چه گردونه زیبایی .خدا سایه همه مامان و بابا ها رو سر فرزندانشون حفظ کنه .

جمعه ٢٠اسفند٨٩ساعت٢٣:۵۵