Lilypie Kids Birthday tickers واکسن - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
واکسن
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : مامان بوبولی

بابا برات از شیراز سوغاتی عروسک و فیلم شرک خرید که چقدر از دیدنش خوشحال شدی کلمه شرک رو تو عید یاد گرفته بودی و"ش اِ ک " تلفظش می کنی از کلماتی که یادم رفت بنویسم کلمه " علی " بود که موقع پا شدن از جات به زبون میاری و چقدر شیرین ادا می کنی . پیشرفتت تو ادا کردن و تکرار کردن و بخاطر سپردن کلمات عالیه . 
جدیداً تو یادداشتایی که مربیات برات می زارن بازیایی که تو کلاس انجام می دید رو می نویسن : کلاغ پر ، بشین پاشو ، نرمش ..
روز شنبه از مهد به همراه خاله به منزلشون رفتیم چقدر همپای نگین شیطنت کردید دیگه لحظات آخر رفتمون غیر قابل تحمل شدید کارای عجیب می کردی یه لحظه دیدم نگار در حال دویدن به سمت آشپزخونه است و تو هم بدنبال اون و یه جورایی می ترسونیش و یا اینکه نگار رو هل می دادی . من و خاله در تعجبیم که چطور تو کلاس شماها رو کنترل می کنن .
روز یکشنبه نوبت چکاپ و واکسن داشتی تو مطب تا چشمت به دی وی دی ها افتاد گفتی " این چیه " و بابا برات توضیح داد اما اونقدر تکرار کردی که مجبور شد دو تا دی ودی برات بخره .
وزنت به 12250و قدت به 85 و دور سرت به 49 رسیده و مثل همیشه پسر خوبی بودی و مثل همیشه دکتر پرسید همیشه اینطور آرومه و مثل همیشه من و بابا بهم نگاه کردیم و خندیدم 
وقتی دندونات رو چک می کرد از همون چیزی که وحشت داشتم صحبت کرد که چهار تا دندون کرسیت به احتمال قوی پوسیدگی پیدا کرده که حتماً باید به دندونپزشک نشون بدیم چقدر دمق شدم دکتر نظرش این بود تو همکاریت فوق العاده است و مطمئناً برای نشون دادن به یه دندونپزشک مشکلی پیدا نمی کنیم . 
در مورد کم غذاییت و استقلات در خوردن و لباس پوشدن با دکتر صحبت کردم که نظرش این بود که باید بهت اجازه بدیم تو این زمینه به روش خودت عمل کنی و این یه نوع پیشرفته و خیلی عالیه .
قبل از تزریق واکسن ، قطره فلج اطفال رو نوش جان کرد چقدر به به و چه چه کردی همینطور به دست دکتر نگاه می کردی و به به کنان منتظر به به بعدی بود که چشمت به سرنگ افتاد وحشت کردی همیشه گفتم بسیار بسیار مقاومی و صبوری بعد از تزریق فقط یه جیغ کوچولو کشیدی و بعد همه چی رو فراموش کردی .و اصرار کردی که " دبش " همون کفشت رو پا کنم .
تو مسیر برگشت به خونه جلو نشستیم از همون ابتدا شروع کردی به کنجکاوی اول با دکمه های ضبط بازی کردی و بعد با سی دی ها یه لحظه غافل شدم تو سرپایینی خیابون وزرا بودیم که یه دفعه ایی بابا گفت این پسره ماشین رو خاموش کرده و تازه فهمیدیم تو یه لحظه سوئیچ رو چرخوندی و ماشین رو خاموش کردی سر خیابون میرزای شیرزایی مدام می گفتی " ماهی " متوجه نمی شدم چی می گی با انگشت به نقاشی روی دیوار اشاره کردی یه نقاشی دیواری تصویری از دو تا ماهی بود قربون این همه دقتت برم . 
برای تخلیه انرژیثت تو نزدیکترین پارک توقف کردیم حسابی بازی کردی از اسب سواری ، سرسره بازی ، الاکلنگ و.... تو که انگار خسته نمی شدی ولی رمقی برای من و بابا نمونده بود .
تو خونه با دی وی دی " دنس " کلی بالا و پایین پریدی اتفاقاً تو مطب دکتر ما رو خیلی تشویق کرد به خریدن این دی وی دی ها و براش توضیح دادم که بهترین و بیشترین سرگرمی تو ، توخونه همینه . دی وی دی : مای فرست ساوندز" هم عالی بود و موقع تماشا صداها رو تکرار می کردی و خیلی بهش علاقه نشون دادی و اون شب سه دفعه تماشاش کردی .
اولین نوبت قطره تایلنول رو ساعت هشت بهت دادم و باید هر چهار ساعت تکرار می کردم ساعت تقریباً یازده بود که تو پات احساس درد کردی و مدام تکرار می کردی " درد" و مجبور شدم بخوابونمت اما از ساعت دو صبح به شدت تب کردی برات کمپرس یخ گذاشتیم و لباست رو کم کردم از اینکه نمی تونستی راه بری بیشتر ناراحت بودی تا ساعت سه تو بغل بودی بعد درخواست " سی تی " کردی برات شرک رو گذاشتیم با وجود درد و تبی که داشتی اونقدر با علاقه به تماشای این فیلم نشستی که منم لذت بردم اولین بار بود که یه کارتن رو کامل می دیدی از اینکه نمی تونستی از این پهلو به اون پهلو بشی شاکی بودی ، ساعت پنج صبح بعد از تعویض پوشکت خوابیدی مطمئن بودم که صبح نمی تونم به سرکار برم و ساعت هشت صبح تماس گرفتم و اجازه مرخصی گرفتم بی حالی و بی حوصلگیت و از طرفی بی خوابی شب هم حسابی خسته ام کرد دقیقاً تا ده شب طول کشید تا اثرات درد و تب کاملاً از بین رفت .
سه شنبه 24 فروردین 88 ساعت 13:29