Lilypie Kids Birthday tickers درد دل مادرا.. - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
درد دل مادرا..
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

اهورا جانم پسر نازنینم حضور و وجود تو به زندگیم رنگ و لعابی دیگه ای داده رنگ زندگی رو سبز پررنگ و یا قرمز جیغ و یا زرد می بینم همه چیز مثل رنگ اسباب بازیات خوشرنگه اما یه چیزایی هست که ناراحتم می کنه اینکه بعد از 9 ماه هنوز نتونستم همه چیز رو با هم هماهنگ کنم تصور می کنم نظم و نظام زندگیم بهم ریخته همه چیز تو خونه ، تو محل کارم بهم ریخته ست هر چی می دوم بازم انگار سر جام هستم نمی دونم باید از کجا شروع کنم تو خونه زمانی که حال کار کردن دارم تو حوصله نداری و دوست داری باهات بازی کنی یا تو بغلم باشی و زمانی هم که تو خوابی من اون حوصله قبل رو ندارم بابا دیگه لباس مرتب و اطو کشیده نداره ، همیشه سبد رختای چرک پره حتی فرصت تو ماشین ریختن رو هم ندارم گردی و خاکی رو وسایل خونه نشسته که بی شباهت با خونه خانم هاویشان نیست حتی چندین دفعه تصمیم گرفتم کسی رو برای تمیز کردن بیارم ولی هنوز که موفق نشدم خلاصه عزیزکم تمموم زندگیم تو شده ایی بی توجهی به خودم رو که نگو ، مدتاست که اگزما دستام شدیدتر شده و یا پارسال تو ماه تیر یا مرداد بود که دندونم رو پانسمان کردم و هنوز پانسمانه خلاصه بی توجهی به خودم و به بابا به اوج خودش رسیده و امیدوارم هر چه زودتر بتونم به زندگیمون سر و سامون بدم . بابا برات سی دی رنگین کمون(چیه و چرا ) رو خریده خیلی دوست داری و هماهنگ با اونا دست می زنی از سی دی عمو پورنگ زیاد خوشت نیومده البته اصلاً مناسب سنت نیست .راستی عزیزم وقتی خیلی کلافه می شی و دلم می خواد بیای بغلم می گی ماماماما.قربون صدات و حرف زدنت برم.
شنبه 30خرداد 12:45بعداز ظهر