Lilypie Kids Birthday tickers گاز می گیری - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
گاز می گیری
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

جمع و جور کردن وسایل اونم تو این شرایط واقعاً سخته ، مامانی( فریده) از روز شنبه در کنارمون بود وخیلی تو کارا کمکمون کرد . اما انگار هر چی تلاش می کنیم به چشم نمیاد از سمیه خواستیم یه چند روزی برای امدادرسانی به ما ملحق بشه و خوشبختانه با کمال میل استقبال کرد و از طرفی تو هم با کسری سرگرم بودی البته ناگفته نمونه که جنگ و جدلتون بشتر از دوستیتونه یه بار هم کسری رو گاز گرفتی البته من و بابا به گاز گرفتنای تو عادت داریم اما اشک این پسره رو بدجوری دراوری ( هفته پیش که خونه خاله میترا بودیم بینی نگین رو گاز محکمی گرفتی که سرخی اون تا ساعت ها مونده بود و بنده خدا اشکی می ریخت که نمی شد آرومش کرد و البته نگین هم تلافی کرد فردای اون رئز وقتی توی اتاقش تو رو تنها گیر آورد اونم یه گاز از دماغت گرفت.)
رویا جون می گفت روزیکشنبه یه کمی تو مهد بی تابی کردی و نه خوب غذا خوردی و نه خوب خوابیدی اون شب خودم هم حوصله چندانی نداشتم و مامانی متوجه این موضوع شده بود بهم ریختگی خونه وعدم رسیدگی به تو کلافه ام کرده بود شاید بدترین اخلاقم همین باشه که اصلاً نمی تونم ناراحتی خودم رو پنهون کنم و همیشه این موج منفی ناراحتی و غمم رو به دیگران انعکاس می دم .
دیروز سهیلا جون گله داشت که اهورا دوست داره همه محور توجه به طرف اون با شه و اساب بازیای بچه ها رو به زور ازشون می گیره و حتی به قصد گاز رفتن بهشون حمله می کنه و در یک کلمه قلدری می کنی از سهیلا جون خواهش کردم که مراقبت باشه که به بچه ها صدمه نزنی این گاز گرفتنات هم معضلی شده اصلاً نمی تونیم بفهمیم که چرا گاز می گیری
عصری به خونه اومدیم سرحال بودی و خوب هم خوابیدی اما حدود یکساعت بعد نق نق کردنات شروع شد احتمال دادم از دندونت باشه و درست هم حدس زدم دو تا دندون آسیای پایینت هم سر باز کرده بود یکی کاملاً بیرون زده بود با ژل دندونت یه کمی آروم شدی ولی تا آخر شب همچنان کلافه بودی حیف دندوناته که زود خراب بشه ( جمع دندونات به دوازده تا رسیده ) ناشکری نمی کنم بازم می گم خدایا شکرت .
سه شنبه 7مهر 88ساعت13:52