Lilypie Kids Birthday tickers از 1روزگی تا365 روزگی - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
از 1روزگی تا365 روزگی
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

دو ماه پیش برنامه ریزی کرده بودیم که دو روز دیگه به همراه مامان فریده و بابا سهراب به نشتارود بریم و جمعه هم برات یه جشن تولد مفصل با حضور همه فامیل بگیریم کلی برنامه های خوب و قشنگ داشتم از کارت دعوت گرفته تا کیک تولد و پذیرایی و...... اما حیف ، حیف از رفتن بابا که هیچدوم اونا رو ندید و رفت و ما رو تنها گذاشت . برای عملی نشدن برنامه هام غصه نمی خورم برای نبود بابایی غصه می خورم از اینکه بابا سهراب نداریم یا به قول بابا ، دیگه کسی رو مثل اون نداریم که برامون دعا بکنه غصه می خورم . عصه می خورم برای تنهاییمون .
امروز 365 روزگیت پر شده ، یه روز بزرگ برای من ، یه روزخیلی بزرگ .
 از روزی که بدنیا اومدی برای رسیدن به امروز لحظه ها به لحظه ها ، ساعت ها، ، روزا و ماهها رو می شمردم تا بالاخره امروز به یکسالگیت رسیدم برای من این یکسال پر از تجربه بود تجربه های خوب وبد ، روزای خوب و بد و خلاصه یکسال پر از بالا و پایین.
برای سلامتیت دعا میکنم ( خدایا اهورای من دچار بیمار و مشکلی نشه)
 امیدوارم خدا همینطور که لیاقت مادر شدن رو بهم داده من هم بتونم یه مادر خوب برای تربیت و رشدت باشم ، امیدوارم بتونم تموم نیازا و خواستهای کوچیک و بزرگت ( البته معقولانه ) رو برآورده کنم . 
عصری به مطب دکتر رفتیم بعد از معاینه دکتر واکسن ام ام آر و واکسن آنفولانزا رو بهت تزریق کرد و رسماً اعلام کرد که از امروز به بعد کلاً همه ممنوعیتهای غذایی از بین رفته و می تونی از غذای سفره نوش جان کنی و شیر پاستوریزه هم به نوشیدنی هات اضافه شده و برات شربت KIDICARE هم تجویز کرد .وزنت هم به ده و سیصد و پنجاه رسیده و قدت هم از بچه های همسنت دو سانت بلندتره خلاصه به شکر خدا همه چیز رضایت بخش بود.
یکشنبه 19 مهر 88 ساعت 23:10