Lilypie Kids Birthday tickers مهد کودک - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
مهد کودک
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

صبح شنبه 15 فروردین (5 ماه و 25روزگی ) لحظه بسیار دردناک و غیر قابل توصیف ،لحظه جدایی من از تو به حال اول ساکتو و بعد هم تو را با چشمای گریون و دل ارزون تحویل مریم جون ( مربی مهدت ) دادم من و خاله میترا هردمون هم احساس بودیم نگار رو سهیلا جون بغل کرد هردومن شوکه بودیم دست و دلم به کار نمی رفت تصویر صورتت تو لحظه خداحافظی مدام جلوی نظرم بود تا آخر هفته بابا تو رو به خونه خاله میترا می برد و تا عصر که من تعطیل شم پیش خاله جون و نگین بودی آخر هفته بابا به ماموریت رفت و من و تو اولین بار شب رو بدون بابا گذروندیم اون روز تو نوبت واکسن و چکاپ داشتی .(هفت ماهگیت مبارک ) دکتر ازت راضی بود ولی واکسنت خیلی دردناک بود تقریباً 24 ساعت بی قراری کردی .حدود دوهفته زمان برد که دوباره بتونی با شیشه کنار بیای .برای صبحونه فرنی ، ناهار سوپ و عصر هم سرلاک داشتی و شیر دوشیده منم برات جزء غذاهای روزانت بود هفته های سختی رو گذروندیم چقدر برات غصه می خوردم مامانی می گه هر هفته از هفته قبل لاغتر و رنجورتر می شم البته درست می گفت لحظه ای نبود که به یادت نباشم تو خواب تو بیداری همه لحظه به لحظه زندگیم تو هستی. وقتی مشکل شیر خورنت حل شد سرماخوردگیت با آبریزش شروع شد و بعد سرفه های کوچولو تا اینکه به سرفه های خلط آور رسید که مجبور شدم بهت آنتی بیوتیک بدم . روز سه شنبه اولین روز اردیبهشت از مهد تماس گرفتند که از صبح روزه گرفتی و هیچ نمی خوری متوجه یه لکه هایی سفید تو دهنت شدن خیلی بی قراری می کردی اون شب به مطب دکتر رفتیم دهنت قارچی شده بود ( برفک ) و علت بی قراریت هم این بوده حدود سه روز طول کشید که بهتر شدی .اون شب تو مطب دکتر برات یه دی وی دی گرفتیم موسیقی موزارت وقتی آخر شب اون رو برات گذاشتیم با کمال تعجب توجهت به اون جلب شد باورنکردنی بود ولی اونقدر شیفته اون شدی با اینکه چشمات خسته شده بود ولی همچنان دلت می خواست تماشا کنی . هر وقت یه پیشرفتی تو کارت می بینم به درگاه خداوند شکرگزار می شم. چند روزه که خدارو شکر بهتری اما از سوپ خوردنت شکایت دارن برات سوپ رو صاف می کنم و تو شیشه می ریزم بهتر می خوری که البته وقتی با دکترت موضوع رو درمیون گذاشتم مخالفت کرد و گفت حتماً باید سوپ رو با قاشق بخوری حتی اگر به اندازه یک تا دو قاشق باشه چون تو این دوران تو باید بلعیدن رو یادبگیری خلاصه دوباره سوپ رو به همون شیوه قبلی برات آماده می کنم سهیلا جون می گفت از قبل بهتر میخوری. (هشت ماهگیت مبارک )روز یکشنبه 20اردیبهشت هم آتلیه کاووس نوبت عکس داشتی و هم نوبت دکتر بعد از گرفتن عکس به مطب دکتر رفتیم مثل همیشه کلی انتظار تا نوبت به ما رسید وزنت نه تنها اضافه نشده بلکه کاهش هم داشتی البته دکتر درست می گفت هم آنتی بیوتیک مصرف کردی هم اینکه دهنت برفکی شده بود والبته مهد کودک هم بی تاثیر نیست.
سه شنبه 22 اردیبهشت ساعت 12بعد ازظهر