Lilypie Kids Birthday tickers آزمایش - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
آزمایش
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

تو نوبت چکاپ گذشته ات دکتر برات آزمایش کلی نوشت و تاکید داشت برای آزمایش جی سیکس پی دی به آزمایشگاهی مراجعه کنیم که حتماً نتیجه رو بصورت عددی نشون بده . سه شنبه ساعت دو و نیم مرخصی گرفتم و به همراه بابا به ازمایشگاه دانش رفتیم متاسفانه نتیجه رو بصورت عددی نشون نمی دادن برای اینکه بتونیم از وقتمون استفاده کنیم از اونجا با چند تا آزمایشگاه اطراف تماس گرفتیم ازمایشگاه بهار ، نور و زند و....به هرحال به آزمایشگاه پارس رفتیم و در کمال ناباوری اعلام کرد طبق آزمایشی که دکتر نوشته باید ناشتا آزمایشا انجام بشه . متعجب از اینکه چطور می تونم برای چندین ساعت تو رو گرسنه نگه دارم به خونه برگشتیم .
برای پنجشنبه مرخصی گرفتم و از ساعت 5 صبح به بعد بهت شیر ندادم و ساعت هفت و نیم صبح به قصد رفتن به آزمایشگاه بیدار شدیم قبل رفتن سعی کردیم که سر پا کردن بتونیم ظرف ادرار رو پر کنیم اما فقط بازی کردی و خندیدی . بی توجه مشغول پوشک کردنت بودم که ناغافل دیدم مشغول خیس کردنی تشک ، لباسم همه جا رو خیس کردی و من بی اختیار از حرکتت جیغ کشیدم و باعث وحشتت شدم بابا از شنیدن سر وصدای ما به اتاق اومد و از صحنه ایی که مقابلش می دید خنده اش گرفت بعد از جمع و جور کردن کارا به آزمایشگاه رفتیم. به بابا اعلام کردم من دل و جرات نگه داشتنت رو ندارم و بابا تو رو برای خونگیری برد و تو هم بی خبر از همجا رفتی یه لحظه صدات رو شنیدم و هر لحظه صدات بلندتر می شد و من عصبی تر و اشکم بی اختیار سرازیر شد خودم رو اتاق رسوندم بابا تو رو محکم نگه داشته و یه آقایی هم با یه سرنگ بزرگ مشغول خونگیری بود و انگار این سرنگ نمی خواست پرشه و تو هم عاجزانه دست و پا می زدی . تاب دیدن این صحنه رو نداشتم و بابا هم اشاره کرد که اتاق دور شم . 
وقتی کار تموم شد خودت رو تو بغلم انداختی و دستت رو به دورگردنم حلقه کرد و من عشق کردم و برات دعا کردم و هیچ مشکلی تو آزمایشات نباشه و به امید خدا سلامت سلامت باشی.
وقتی به خونه رسیدیم تو کیسه ایی که تو پوشکت گذاشتم ادرار کرده بودی و بابا ناگزیر برای بردن اون به ازمایشگاه عازم شد دو ساعت بعد تماس گرفت و گفت متصدی آزمایشگاه گفته چند تا آزمایشا بدلیل لخته شدن خون باید مجدداً انجام شده خیلی عصبی و ناراحت شدم بخاطر سهل انگاری پرسنل آزمایشگاه بازم باید اذیت می شدی . بابا هر چه سعی کرد که منو از آزمایش مجدد منصرف کنه من نپذیرفتم هر جند می دونستم باعث ناراحتیت می شیم ولی صحت سلامتت با ارزشتره.
برای ناهار برات سوپ شلغم درست کردم چون بازم یه کمی ابریزش پیدا کردی و حسابی از کنار هم بودن لذت بردیم حسابی باهم بازی کردیم و نوار گوش کردیم و یه کمی هم خوابیدیم .
عصری بازم بهمراه بابا به آزمایشگاه رفتیم و بازم همه اون دردسرا و اذیت و آزارا ، بمیرم برات که اینار بیشتر گریه کردی .
تو برگشت به خونه تو خوابیدی و من و بابا هم حسابی حالمون گرفته بود بابا برامون شیرینی خرید که از این حال و هوا دربیاییم اما اثری نداشت. تو سکوت مشغول انجام کارامون شدیم می دونستم بابا خیلی دلتنگ بابا سهراب شده و آخر شب که به حموم رفتم در نبود من بابا حسابی خودش رو خالی کرده بود و چمشاش قرمز قرمز شده بود . دوست داشتم برای بابا کاری بکنم اما بی فایده بود هیچکس و هیچ چیزی نمی تونه جای بابا سهراب رو برای اون پرکنه. وانمود کردم که متوجه ناراحتیش نیستم و سعی کردم با صحبت کردن ذهنش رو از این مسائل دور کنم هر چند می دونم وجود و حضورش پیش منه ولی دلش جای دیگس. 
پنج شنبه 07/08/88 ساعت24