Lilypie Kids Birthday tickers 8888 - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
8888
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

از اون روز ده سال گذشته مثل یه چشم بهم زدن ، مثل برق و باد و......ده سال پیش یعنی تو تاریخ87/08/08 تو کلاس نشسته بودیم که مبصرمون هممونو دعوت به سکوت کرد و چهار عدد8888 رو تخته سیاه نوشت و بعد هم اعلام کرد وعده دیدار ما ده سال بعد تواین تاریخ ساعت هشت صبح پارک شرافت .
 همه صحنه های اون روز توی خاطرم تداعی شده واقعاً انگار همین دیروز بود چه زود گذشت هر کسی یه چیزی می گفت لیلا صفا می گفت من با شوهرم میام سارا می گفت من با دو یا سه تا بچه میام اون یکی می گفت من حتماً حامله ام و خلاصه هر کسی یه چیزی می گفت .هیچ کس یقیناً نمی دونست واقعاً ده سال بعد تو چه وضعیته . خیلی دلم می خواست من هم می تونستم برم و همه اون تغییرات رو ببینم ولی متاسفانه بخاطر مراسم چهل بابابزرگ و زن نمی تونستم . همه اون کسایی که از این قرار 8888 من خبر داشتند بهم زنگ زدند و این قرار رو یادآوری کردن ولی با کمال تاسف اعلام کردم که امکان رفتن رو ندارم .یاد همه اون روزا به خیر
 صبح جمعه ساعت شش ونیم حرکت کردیم و ساعت ده و نیم لیند بودیم هوای اونجا برخلاف تهران بسیار عالی بود مراسم آبرومندانه برگزار شد و ساعت یک و نیم از مامانی و بابایی خداحافظی کردیم خیلی برای بابا شریف گریه کردی دل می خواست بازم تو بغلش می موندی به زور تورو از بغل اون دراوردم . هر چقدر تو مسیر رفت راحت رفتیم اما تو مسیر برگشت خیلی اذیت شدیم و ساعت شش و نیم خسته و کوفته رسیدیم.
جمعه 08/08/88 ساعت 21:20