Lilypie Kids Birthday tickers چهار ده ماهگیت هم تموم شد - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
چهار ده ماهگیت هم تموم شد
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

دندونای جدیدت خیلی اذیتت می کنه و از قبل هم بی اشتهاتر شدی و یه کمی هم بهونه گیر . 
خیلی کم می خوابی، خوابت تو روز جمعاً شاید به یکساعت و نیم برسه و هر ده دقیقه هم بیدار می شی شبا خیلی بهتری ولی خیلی طول می کشه تا خوابت عمیق بشه . شب جمعه ساعت یازده و نیم شب خوابوندمت و بعد قرار شد فیلم درباره الی رو ببینیم حدود ساعت دوازده بود که شروع به دیدن فیلم کردیم و بخاطر آنتراکهایی که بین فیلم می دادی فیلم دیدنمون تا ساعت سه صبح طول کشید هر نیم ساعت هر یکربع و حتی چند بار هر ده دقیقه بیدار شدی و تازه بابا بعد از چهارده ماه متوجه شد که من تا صبح چی می کشم نخوابیده بیدارم .یعنی خوابت جوری نیست که بشه برنامه ریزی کرد حتی خواب روزانه ات . بازم خدا رو شکر می کنم که چقدر نسبت به قبل بهتر شدی .
خیلی با دقت و با حوصله فیلم تماشا می کنی وقتی مشغول تماشایی تو چهره ات نگاه می کنم و برام جالبه که چه درکی از دیدن این برنامه ها داری اونقدر مجذوب می شی که هر چی سعی می کنم حواست رو پرت کنم بی فایده است یه جاهایی می خندی گاهی می رقصی و زمانی هم از جات پا می شی و خودت رو به تصویر نزدیکتر می کنی و گاهی منم همراهیت می کنم باهات می خندم می رقصم و.... از بین برنامه های تلویزیونی عمو پورنگ، فیتیله و تبلیغات بازر گانی رو دوست داری وقتی بعد از دوبار دیدن فیلم مک دونالد خسته می شی حالا شروع می کنی به کشیدن سیما و یا ور رفتن با دستگاه دی وی دی، یه مدتی کارت شده بود که پشت میز تلویزیون بازی می کردی که با یه صندلی اونو محصور کردم و یه مدت هم رفتن تو شومینه ، از کارای جدیدت بازی با آباژوره ، اول دوشاخه رو از پریز می کشی و بعد سیم آباژرو تو دستت می گیری و آباژور رو تا لب میز می رسونی همیشه به موقع خودم رو رسوندم و مانع پرت شدن آباژور بیچاره شده ام و بعد میز عسلی رو از کوچک به بزرگ درمیاری برعکسشون می کنی و می ری توشون می شینی و به نظر خودت کار بزرگی کرده ایی و برای خودت دست می زنی 
روز جمعه برای ناهار مهمون داشتیم عمو حمیدرضا و عمو علیرضا باتفاق خانم هاشون و کسری گیگیل ، مهمونی خوبی بود هر چند کوک نبودی ولی بهمون خوش گذشت . موقع رفتنشون شال و کلاه ات رو برداشتی و بهم اصرار می کردی که با اونا بری برای اینکه اذیت نشی موقع خداحافظی من تو رو به اتاقت آوردم که موقع رفتنشون اونا رو نبینی . 
امروز تو مهد به مناسبت شب یلدا نوبت عکاسی داری .شنبه 21آذر88 ساعت11:15
 هفت ماهگیت با کسری                     چهارده ماهگیت با کسری