Lilypie Kids Birthday tickers سلامتی مثل یه تاجیه رو سر آدم سالم که فقط آدم مریض اونو می بینه - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
سلامتی مثل یه تاجیه رو سر آدم سالم که فقط آدم مریض اونو می بینه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

قبل از شروع هر ترم ، بابا برای یک هفته تا ده روز عصر ساعت چهار تعطیل می شه و منم از این فرصت استفاده کردم ( که کاش نمی کردم و باعث دردسر خودم نمی شدم ) که برای بردنت آزانس نگیرم و به همراه بابا به خونه بر گردیم ولی یه روز تو این چهار یا پنج روز نشد که بابا منو کمتر از چهل دقیقه منتظر نذاره ( عجب صبری خدا بهم داده ) هر بار که باهاش تماس می گرفتم می گفت پنج دقیقه دیگه اونجام و خلاصه باعث شد که دل و شکمم سرمای بدی بخوره .
عصرچهار شنبه دکتر رفتیم حالم وحشتناک بود فشارم روی نه بود اونقدر حرکت دل و رودم شدید بود که دکتر در حین معاینه از این حرکات موزون دل و روده ام متعجب شد و واقعاً خودم گاهی فکر می کنم چیزی تو شکممه مامان فریده خیلی مهربونه پنج شنبه صبح خودش خواست که پیشت بمونه و منم خوشحال بودم که تو این هوای سرد تو رو از خونه بیرون نمی برم بابا هم برای ماموریت به بابل رفته و مامانی شب رو پیشمون می مونه چقدر عصری وضعم از اونی که بودم بدتر شد هر چی دم دستم بود خوردم از قرصهای مختلف گرفته تا جوشنده ها به امید اینکه یه کمی آروم شم متاسفانه تو هم حاضر نبودی بخوابی که منم یه کمی استراحت کنم بخاطر خوردن قرصها گیج گیج بودم خوابم می اومد حدود یکساعت کنارت خوابیدم وقتی با صدای زنگ در بیدار شدم احساس می کردم سرم به اندازه یه هندونه شده دلپیچه هام بهتر شده بود ولی تهوع شدیدی داشتم خلاصه یه شب پر از درد رو گذروندم برای اولین بار نصف شب بیدار شدی و گفتی "آب آب " بغلت کردم و با هم به آشپزخونه رفتیم و یه لیوان آب خوردی و دوباره خوابیدیم صبح جمعه خیلی خیلی بهتر بودم (جدیداً اگه خونه باشیم تا ساعت نه می خوابی )ساعت نه و نیم بیدار شدیم بعد از خوردن صبحونه با مامان فریده مشغول بازی شدی ، مامان فریده خیلی باحوصله باهات بازی می کنی و تو هم از بازی کردن با اون لذت می بری . ظهری بعد از رفتن مامان فریده یه دو ساعتی خوابیدی مشغول جارو کشیدن بودیم که بابا اومد از بابا با یه نسکافه داغ داغ پذیرایی کردیم برای اولین بار طعم نسکافه رو امتحان می کردی که البته خوشت نیومد چون خیلی تلخ بود و بعد از اون دوباره ادامه برنامه جارو کشیدن همیشه موقع جارو کشیدن اشکمو درمیاری چون یا دکمه سیم جمع کن رو می زنی و یا دکمه خاموش رو ،و یا روی جارو برقی می شینی که هلت بدم و یه جارو کشیدن نیم ساعته حدود دو ساعت طول می کشه .
آخر شب هم یه شوشوری حسابی کردیم و بعد هم یه لالای توپ و عالی .(آخ که خوابوندت هم دو ساعتی زمان می بره ).
شنبه 28آذر 88ساعت 10:35