Lilypie Kids Birthday tickers کارای جدید و عجیب غریب - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
کارای جدید و عجیب غریب
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

 یه هفته از روزی که آخرین یادداشت رو برات نوشتم گذشته چهار روز از هفته قبل پیش مامانی بودی و سه روز هم تعطیلی و با هم بودن حسابی بهت خوش گذشته و خدا رو شکر حالت هم خیلی خیلی بهتره . و امروز با با میلی کامل به مهد بردمت .
دیشب خیلی دیر خوابیدی ( همیشه با برنامه خواب مشکل داریم ) دلت می خواست بازی کنی و هر چند دقیقه یکبار یه نوکی هم به هیس هیس می زدی جی جی بیچاره از بس کشیدیش کش اومده و از بس گازش گرفتی زخم شده خلاصه خیلی باهاش عشق می کنی . دیر خوابیدنت باعث شد که متاسفانه صبح به زور بیدارت کنم و در طول راه هم خواب بودی ( بمیرم برات )
از کارای جدید و عجیب وغریبت بگم :
بخاطر بالا بودن سطح مبلامون توانایی بالا رفتن از اون نداشتی اما به مدتیه که به عقل کوچولت رسیده که کوسنا رو بریزی پایین و با کمک اونا بری روی مبل و حسابی آتیش می سوزونی کمدی بغل مبله که یه سری مجسمه های از جنس چوب روشونه و همیشه دلت می خواسته خودت اونا رو تو دست بگیری نه اینکه ما بهت بدم و بالاخره موفق شدی به محض اینکه اونو تو دستت گرفتی بعد از کلی خوشحالی کردن یکیشون رو پرت کردی زمین و پاهاش شکست با اینکه اون مجسمه چوبی رو خیلی دوست داشتم ولی هیچوقت از بابت این موضوعات ناراحت نمی شم فقط همه رو از روی کمد برداشتم ولی کار عجیبتر اینکه جدیداً دلت می خواد روی اون کمد بشینی و پاهات رو آویزون کنی وبرای خودت دست بزنی (البته اینکار روهفته پیش مامانی برات کرد و تو هم خوشت اومد و حالا هم مگه از یادت می ره هر وقت بیکار می شی می خوای روی کمد بشینی ) 
قابلمه مامانی رو برمی داری یا روی سرت می زای و یا اینکه می ری توش و باهاش رو فرش سر می خوری که یه بار در حین بازی سرت به مبل خورد.
جدیداً به لیست فیلم های مورد علاقه ات بی بی داوینچی هم اضافه شده یه کم از موزارت و بتوون و یه کم هم از مک دونالد نگاه می کنی . کلاً تماشای فیلمات رو دوست داری و به ما هم اجازه نمی دی که به دستگاه پخش دست بزنیم و کاملاً در انحصار توئه .
کماکان غذا خوردنت باید جلوی تلویزیون باشه و اگر نه باید دنبالت راه برم .
صندلی ایی که برات خریدیم ارتفاع کمی داره بجای نشستن مدام روی اون می ایستی یا اینکه اونو نزدیک میز وجاکفشی و هرجایی که دستت نمی رسه می بری و روش می ایستی و هر چی بخوای بر می داری ، از قبل همه رو میزی ها رو برداشته بودیم که مبادا با کشیدن اون کار دست خودت بدی و حالا هم همه چی رو از روی اونا جمع کرده ام.
تو با بازی با بچه های بزرگتر از خودت کم نمیاری همگام و همقدم با اونا می دوی و جیغ می کشی 
کلماتی که می گی البته جدید نیست شاید هم قبلاً نوشته باشم به توپ می گی " بوپ" به دوغ می گی "بوغ" مامان و بابا و آب رو درست و کامل می گی . ولی با کلمات نامفهوم خیلی صحبت می کنی که فقط من و بابا متوجه می شیم که چی می گی . اما هر چی بهت بگیم کاملاً می فهمی اصلاً از من انتظار برخورد تند رو نداری و هر دفعه جدی باهات حرف می زنیم تصور می کنی بازیه اما دیشب که جی جی رو گاز کرفتی و باهات با عصبانیت برخورد کردم ( الان که دارم می نویسم خودم رو سرزنش می کنم ) که چرا جی جی رو گاز می گیری یه دفعه اشک تو چشات جمع شد و لبات رو جمع کردی و همین که فرم گریه کردن رو گرفتی بوسیدمت و ازت عذرخواهی کردم و اینار آروم بهت گفتم مامان جی جی دردش میاد و بعد از اون دیگه جی جی رو گاز نگرفتی . کاش ما آدم بزرگا بتونیم همیشه تو برخوردمون با شما کوچولوها درست و صحیح رفتار کنیم که هم لطمه ایی به شما نزنیم و هم پیشمونی برای خودمون نداشته باشیم .دوشنبه7 دی 88 ساعت 12:35