Lilypie Kids Birthday tickers جی جی مهربون ودوست داشتنی - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
جی جی مهربون ودوست داشتنی
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

می رم پشت در قایم می شم دنبالم می گردی صدات می کنم و خودمو بهت نشون می دم به محض اینکه منو می بینی چشمات برق می زنه و از تصور اینکه منو پیدا کردی خوشحال می شی و خودت رو تو بغلم می اندازی و دوباره باید تکرار کنم ، پشت مبل ، پشت میز غذاخوری قایم می شم و این بازی همچنان ادامه داره تا اینکه خسته می شی و یه دفعه می بینم نگرانی که مبادا منو پیدا نکنی از پشت مبل نگات می کنم موج نگرانی رو تو چشمات می بینم و سریع خودمو بهت نشون می دم و به بازی خاتمه می دیم .
دیگه رسماً و عملاً بازی با اسباب بازیات رو کنار گذاشتی و تنها چیزیایی که سرگرمت می کنه میز عسلی ، آباژور ، کوسن ، بالا رفتن از تخت و مبل و صندلی ، جمع کردن پادری و ور رفتن با دستگاه دی وی دی و تلویزیون و یه کمی هم کلبه ات . اوایل می ترسیدی به تنهایی به داخل کلبه ات بری ولی یه چند وقتیه کارای یواشکیت رو اونجا انجام می دی مثل دیروز عصری کاتولوگ گن رو از تو کشو درآورده بودی و یه لحظه دیدم غیب شدی ترسیدم همه جا رو دنبالت گشتم یه لحظه کلبه به نظرم اومد یواشکی از پنجره بالا به داخل نگاه کردم دیدم خیلی آروم و بی سر و صدا مشغول پاره کردن و خوردن کاتالوگی ، با شوخی و خنده تونستم یه قسمتی از کاغذ رو از تو دهنت در بیارم ولی یه کمی رو هم نوش جان کردید .
اصلاً عادت به تنها بودن نداری شاید به همین علت نمی تونی خودت رو با اسباب بازیات سرگرم کنی خیلی کم تو اتاقت تنها هستی مدام منو چک می کنی که تنهات نذارم اگه یه موقعی بخوام برم دستشویی غصه ام می گیره با هر چی سرگرمت می کنم فایده نداره و در آخر صدای التماست رو از پشت در می شنوم که بهم اصرار می کنی درو برات باز کنم دلم نمی خواد برای یه لحظه ناراحت ببینمت گاهی وقتی میام بیرون می بینم از شدت عصبانیت همه چی رو بهم ریختی و به پهنای صورتت اشک ریختی برای اینکه همه چی رو فراموش کنی چون می دونم چقدر از کشیدن سیفون دستشویی لذت می بری باهام اینکار رو انجام می دیم و از دیدن اون همه آبی که یه دفعه جمع می شه و تخلیه می شه ذوق می کنی و این باعث می شه که ناراحتیت رو فراموش می کنی وای قربون قلب کوچولو و مهربونت برم که مامان رو می بخشی .
آخر شبه دارم می خوابونمت دلت جی جی می خواد هنوز به دهنت نیومده مثل گنجشک دهنت باز می کنی و به استقبال جی جی می ری در حال جی جی خوردنی و من محو تماشات وای چقدر لحظه قشنگیه ریتم حرکات لبات از تند تند شروع می شه و وقتی بخواب می ری کند می شی خواب خوابی ولی هنوز جی جی تو دهنته گاهی لبت یه حرکتی می کنه و دوباره آروم می شه تا اینکه وقتی خوابت عمیق عمیق شد دهنت باز می مونه و جی جی آروم آروم از لبات به بیرون لیز می خوره و یه کم از شیری که تو دهنت مونده و قورت ندادیش به بیرون می ریزه و رو بالشیت رو خیس می کنه . آروم پا می شم ملحفه ات رو تا روی شکمت می کشم هر چند می دونم تا چند لحظه دیگه اونو از خودت دور می کنی چون هوشیار می خوابی از ترس دوباره بیدار شدنت آروم و بی صدا از جام پا می شم یه نگاهی دیگه بهت می اندازم و امیدوارم خوابای خوش ببینی ( نمی دونم شما فرشته ها هم خواب می بینید یا نه ) 
دارم برای فردات شیر می دوشم هر قطره ایی که از سینه ام می چکه و تو شیشه می ریزه یه عصاره است از عشق من به تو به شیشیه نگاه می کنم تازه شده 30 سی سی بازم باید بدوشم حالا شد 60تا ....در همین حال با خودم فکر می کنم مطمئناً موقع گرفتنت از شیر خیلی اذیت می شی یاد اون روزا و شبایی می افتم که باید به زور بهت شیر می دادم یاد اون روزی که از صبح لب به شیر نزدی خیلی خوب و سرحال بودی اما انگار گرسنه ات نمی شد اونقدر شیر تو سینه ام انباشته شده بود که مجبور شدم به حموم برم و حسابی سینه ام رو تخلیه کنم قدر لحظه به لحظه اون روزا این شبا رو می دونم خدایا شکرت شکرت خدایا ازت ممنونم بخاطر همه چیز .
نزدیک به سه روزه که دایی پیشمونه یعنی به زور نگهش داشتیم چون اگه اینبار بره تا بهمن که خدا بخواد فارغ التحصیل بشه دیگه نمی بینیمش وقتی عصری می رسیم خونه و اون در رو به رومون باز می کنه خنده از لبات می شکفه و سریع خودت رو تو بغلش می اندازی البته ناگفته نمونه اذیتش هم می کنی اگه دراز کشیده باشه دست تو دماغ و چشمش می کنی اگه مشغول تماشای تلویزیون باشه کانالا رو عوض می کنی و اگه پشت سیستم باشه اونو از جاش بلند می کنی که خودت بشینی خلاصه خیلی سر به سر داداشم می ذاری .
دیروز عصری که به دنبالت اومدم مربیای مهدت خیلی ازت راضی بودن و می گفتن تولد یکی از بچه ها بوده خیلی بهت خوش گذشته و کلاه سرت کردن و از همه بچه ها خوشگل تر شدی و می گفتن یه عالمه اسپند برات دود کنم . مریم جون مربی مهد کلاس نوپاست حدود دوماه هم مربیت بوده علاقه عجیبی بهت داره ازت گله داشت که دیگه تحویلشون نمی گیری ولی می گفت ما همچنان اهورا رو دوست داریم. قربون پسر دوست داشتنیم برم که همه دوسش دارن و براش سر و دست می شکنن . 
دوشنبه 14 دی 88 ساعت 14