Lilypie Kids Birthday tickers میم مثل ماما - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
میم مثل ماما
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

اگه شرایط کاریم یه جوری بود که می تونستم مرخصی بدون حقوق بگیرم حتماً برای یکسال اینکار رو می کردم اما افسوس که حتی امکان گرفتن مرخصی روزانه رو هم ندارم هر بار که مریض می شی هزار بار خودم رو سرزنش می کنم که کاش حداقل تو زمان مریضیت می تونستم در کنارت باشم دو روزه که لیلا و ایلیا پیشت موندن لیلا از دیروزت برام تعریف کرد :
صبح ساعت نه از خواب بیدار شدی و صبحانه تخم مرغ آبپز خوردی و حسابی با ایلیا بازی کردی والبته دعواتون بیشتر از دوستیتون بوده چون به هر چی ایلیا دست می زد تو هم می خواستی .
 لیلا تعریف می کرد که تو آشپزخونه مشغول آماده کردن شیرت بوده که رفته بودی شلوار راحتیم رو از اتاق برداشتی و بهشون نشون می دی و می گی" ماما" لیلا شلوار رو ازت می گیره و تو اتاق می بره و بازم اونو برمی داری و رو سرت می ذاری و اینبار می گی" هیس هیس " لیلا شیشه شیرت رو نشونت می ده و تو از اینکه منظورت رو به اون رسوندی خوشحال می شی و شلوار رو رها می کنی می ری سراغ شیشه شیر. موقعی که لیلا داشت برام تعریف می کرد هم می خندیدم و هم گریه می کردم .
از ساعت شش غروب به بعد آبریزشت خیلی شدید شده بود و بسیار بی حال و بهونه گیر شدی بعد از دادن داروهات ساعت هفت و نیم خوابوندمت اونقدر راحت خوابیده بودی که نگرانت شدم و تو این دو ساعتی که خواب بودی چندین دفعه بهت سر زدم حتما تاثیر داروهایی بود که خورده بودی .
و اما امروز صبح......... قبل از رفتنم از خواب بیدار شدی یه کمی جی جی خوردی چشمات سنگین بود اما دلت می خواست نوازشت کنم دیر شده بودم خیلی آروم از لیلا خداحافظی کردم هنوز در ورودی رو نبسته بودم که صدای لیلا رو شنیدم که بهت می گفت ماما رفته دستشویی و بعد هم صدای گریه های تورو می شندیم و کلمات بریده بریده " ما ما " پشت در بسته چند دقیقه ایی ایستادم که شاید آروم شده باشی اما نه......
چقدر دلم گرفته و چه احساس بدی دارم .......... 
خدایا همیشه حافظ و نگهدار پسرم باش .
اهورا جان دوستت دارم .
دوشنبه 12 بهمن 88 ساعت 10:25