Lilypie Kids Birthday tickers بوی عیدی ...... - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
بوی عیدی ......
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی 
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو 
بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ 
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگیم و در میکنم 
شادی شکستن قلک پول 
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم 
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بقچه های نون
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم 
عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس 
نا تمام گذاشتن جریمه های عید مدرسه 
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم 
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی حوض یک آبنتنی
با اینها زندگی مو سر میکنم با اینها خستگیم و سر میکنم با اینها زمستون رو سر میکنم
از بچگیم عاشق ماه اسفند بودم بخاطر اینکه زمستون تموم می شه و دوباره جونه زدن داریم سبزه داریم یه عالمه رنگای خوب داریم خصوصاٌ دو هقته مونده به آخر سال برام همیشه از مهیج ترین روزا بوه دلم می خواد زمان تو این روزا ثابت بمونه کاش می شد !!! وای چقدر بوهای خوبی داریم بوی عید بوی شستشو ماهی قرمز سفره هفت سین خرید شلوغی تو خیابونا تمیزی و..... وای که همش عین زندگیه این بدوبدوهای آخر سال برام پر از هیجانه عاشق بهارم عاشق رگبار بهاری عاشق رنگ سبز چمنی عاشق گوجه سبز ..... عاشق تابستونم عاشق عاشق گرما عاشق رنگ سبز لجنی عاشق گیلاس .... عاشق صدای جیرجیرکا تو شبای تابستونی خدای مهربون و دوست داشتنی ممنوم بخاطر همه خوبی ها و قشنگی ها ...
هفده ماهگیت مبارک!!!! 
پسرم گل پسرم تاج سرم دومین زمستون زندگیت رو نیز سپری کرد ( هر چند امسال زمستون واقعاً رنگ و لعاب زمستون رو نداشت ) باید نرمک نرمک خودمون رو برای دیدار از خانم بهار آماده کنیم .
فکر می کنم یه کمی حساسیت بهاری داری دور چشمات یه کمی قرمز شده و یه کمی آبریزش بدون رنگ داری مطمئناً از حساسیته چون الان کاملاً رفع شده . 
دیشب بابا برامون سه تا ماهی قرمز خرید از دیدنشون کلی ذوق کردی ولی به محض اینکه اونا رو تو تنگ گذاشتم اصرار کردی که دستت رو توش بذاری و بنابراین مجبور شدیم تنگ ماهی رو قایم کنیم و اونو رو کابینت تو دستشویی گذاشتیم که هم جاش خنکه و اون تنها جایی که تو توش کاری نداری .
تو خونه دارم سعی می کنم که عادت بغلی بودنت رو ترک بدم که البته خیلی هم سخته گاهی زار می زنی که بغلم کن اما مجبورم بی توجه باشم تا جایی که بتونم مقاومت می کنم .
دیشب بازم یه کار خطرناک دیگه کردی هردمون تو آشپزخونه بودیم اتوت ( اساب بازیت ) زیر اجاق گاز افتاده بود همیشه همه اتفاقا تو یه لحظه است که انگار قدرت عکس العمل مناسب از آدم سلب می شه پات رو روی اون گذاشتی و رو شعله ایی رو جابجا کردی خدا بهمون رحم کرد روی شعله عقبی کتری آب جوش در حال قلیدن بود . وای که چقدر خطرآفرین شدی دیگه شش دونگ حواسمم برات کمه.
امروز عصری نوبت آرایشگاه دارم به پیشنهاد و کم کم به اصرار بابا باالاخره برای امروز برای ترمیم ابروم نوبت گرفتم و سمیه و کسری از صبح پیشت موندن .صبح از ساعت چهار صبح بیداری شدی و ساعت هفته صبح هم سمیه و کسری اومدن چقدر از دیدنشون ذوق کردی و از صبح در حال بازی کردن و رقصیدنی بازم تو رقصت حرکات جدیدی یاد گرفتی که به قول سمیه استعداد عجیبی تو این زمینه داری.
پنج شنبه 20بهمن 88ساعت9:40