Lilypie Kids Birthday tickers روزای آخر سال - زندگی با عشق اهورایی
 
 
 
روزای آخر سال
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ : توسط : مامان بوبولی

وقتی لباست رو می پوشم و کفشاتو پا می کنم دیگه یه لحظه هم نمی تونی تو خونه دووم بیاری باید حتماً در خونه رو باز کنی دیگه بغل کردنت معنایی نداره مثل یه مرد از در خارج می شی خیلی رسمی رفتار می کنی و خیلی شیک جلوی در آسانسور می ایستی و من دکمه رو می زنم در رو باز می کنم و تو سوار می شی و اما وقتی به پارکینگ می رسیم با هیجان از این همه آزادی می دوی تا خودت رو به درب ساختمون برسونی بیرون در اگه یه گربه ایی یا قمری ببینم آنچنان با ذوق باهاشون حرف می زنی که من تصور می کنم زبونشون رو می فهمی . همراه با لذت و شوق تو منم احساس شعف می کنم .
هوا تو این روزا عالیه هرچند این هوا تو این موقع سال یه کمی نگران کننده است ولی از این که می تونم تو اسفندماه به راحتی بدون کلاه با پوشیدن یه کاپشن بهاره به پارک بریم احساس لذت می کنم . عصر پنجشنبه همه رفت و برگشت و با کارم تو آرایشگاه جمعاً حدود دوساعت طول کشید و تو این مدت یه کمی فیلم گربه چکمه پوش نگاه کردی و یه کمی هم خواب بودی برای عصری با کسری و سمیه پارک رفتیم برای سومین بار بود که به پارک می رفتیم بالا و پایین پریدنای بچه ها برات عجیب بود حدود ده دقیقه زمان برد تا بتونی خودت رو با محیط وفق بدی وقتی سوار اسب متحرک شدی بیشتر از دو دقیقه روش نموندی ترسیده بودی به کسری که با هیجان از اون پله ها و مارپیچ های سرسره عبور می کرد نگاه می کردی با اینکه سوار هیچکدوم از وسایل بازی نمی شدی اما موقع خروج خیلی لج کردی و دلت می خواست بازم تو پارک می موندیم راستی تو پارک رویا جون ( مربیت ) و دخترش دنیا رو دیدیم اما هرچی تلاش کرد که بغلت کنه حتی حاضر نبودی که نگاش کنی برام جای تعجب داشت که پس چرا صبحا موقع تحویل دادنت با علاقه به بغلشون میری . 
دیروز از صبح خونه تکونی داشتیم یه جورایی خونمون شبیه سرزمین عجایب شده بود و تو و کسری هم لذت می بردید وقتی کمد رختخوابا رو خالی می کردیم و در حال مرتب کردن بودیم حسابی از رختخوابا بالا و پایین پردید با ملحفه ها بازی کردید با شیشه های حبوبات و خلاصه روزی خوبی براتون بود از ساعت پنج و نیم تا نه شب هم به قصد خرید بیرون رفتیم چقدر خسته و کوفته برگشتیم ولی یه نتیجه خوب مثل همیشه از خریدام راضیم .
دیشب وقتی برگشتیم دیدم کتابا از رو میز توالت رو زمین ریخته بهت گفتم : اهورا کی این کارا رو کرده ؟ بهم گفتی : کسا( کسری ). برای اینکه مطمئن بشم که درست شنیدم سوالم رو تکرار کردم دیدم همون جواب رو دادی . نمی دونم چرا دیشب احساس کردم پیشرفتت تو گفتن کلمات خیلی بیشتر شده .
بهت می گم هاپو چی می گی ؟ می گی : هوپ هوپ
پیشی؟ میو
کلاغه؟ غو غو
تو فرهنگ لغات تو کلمه " هیس " دو معنا داره اگه کسی خوابیده باشی انگشت اشاره ات رو لبت می زاری می گی هیس و معنی دومش همون جی جی مهربون و دوست داشتنیه .
عجیب به این هیس به معنای دوم وابستگی پیدا کردی تا منو بیکار می بینی هوس هیس می کنی چقدر باهاش بازی می کنی وقتی برای تعویض پوشک و یا لباس لختت می کنم برای اینکه از دستم درنری شروع می کنیم به خوندن چشم چشم دو ابرو ..... و نام بردن اجزای بدن ازت می پرسم هیست کو نشونم می دی می گم جیشت کو اونم نشون می دی و و از این همه پیشرفتت عشق می کنم . عاشق پوست چروکیده شکمم هستی و حسابی باهاش باز می کنی ( با اینکه همیشه سعی کردم اونو زیر کمربندای طبی مخفی کنم ولی به محض باز کردن کمربندم اونچنان با ذوق به شکمم نگاه می کنی که من متجب و حیرون می شم که شاید بخاطر اون نه ماه همچین حسی بهت می ده ) .
وقتی مهر و سجاده ببینی همینطور ایستاده شروع می کنی به زیر لب یه چیزایی گفتن و یا وقتی برات اسپند دود می کنم دود اون رو به سمت خودت می دی و زیر لب صلوات می فرستی ( که البته بازم همون کلمات نامفهوم ) . وقتی یه فردی رو خواب ببینی شروع به خروپف کردن می کنی.
استعداد عجیبی تو خراب کردن اساب بازیات داری سعی می کنم اساب بازیای گرون قیمتت رو قایم کنم و تا جایی که می تونم اساب بازیای ارزون قیمتت رو در اختیارت می زارم چون به محض اینکه تو دستت می گیری اگه ماشین باشه چرخاشو در میاری بعد قسمت سپرو اگه بازم اجزای جداکننده ایی داشته باشه به هر طریقی بتونی و گاهی هم از من کمک می گیری و منم کمکت می کنم . هیچکدوم از اسباب بازیای باطری خورت روکش درب باطری ندارن همشون رو بدون استثناء شکوندی و فنر بعضی از اونا رو هم درآوردی این اتفاق برای کنترل تلویزیون و دی وی دی و .... هم افتاده اصلاً از این موضوعات ناراحت نیستم و از اینکه یه مهندس فنی کار تو خونه دارم به خودم می بالم . 
کلبه پارچه ایت از پس از سمت پنجره اش آویزون شدی و برامون بای بای کردی پاره شده که دیروز مجبور شدم جمعش کنم و فعلاً فقط همون استخر توپت مونده .
شدیداً لجباز شدی دقیقاً از زمان مریضیت به این طرف که بیش از اندازه لی لی به لالات گذاشتیم چون مطمئن هستم مقطعیه خیلی سعی می کنم درست باهات برخورد کنم که پرخاشگر نشی البته بازم اگه اطرافیان بزارن . مثلاً اگه آب خوردی یه کمی ته لیوانت بمونه باید دستت رو توش کنی اصلاً این کار از نظر من اشکالی نداره ولی کار بعدی که در پی اون می خوای انجام بدی اینکه آب داخل اون رو بخوری که به محض اینکه با مخالفت من مواجه می شی قهر می کنی و مثل همیشه به پهنای صورتت اشک می ریزی و با این شگردت می خواهی دل نازک مامان رو به درد بیاری که اوایل تو پیروز می شدی اما از وقتی که مامان دستت رو خونده مامان برنده می شه( البته اگه بازم کسی نباشه ) .
دیشب با اینکه به زور و دیر خوابیدی ولی تا صبح فقط سه دفعه بیدار شدی و خیلی خوب خوابیدی .
خدای مهربون و دوست داشتنی دوستت دارم
تک ستاره شبای تارم دوستت دارم
عشق اهوراییم دوستت دارم
شنبه 22اسفند88 ساعت 11:51