دقایق معکوس

دیروز هجده مهر نودو یک یه روز فراموش نشدنی بود برای هممون برای من تو  مامان فریده خاله میترا دائی  مامان بزرگ و حتی همکارام شادی اون لحظه رو با همه و همه تقسیم کردم فقط به بابارضا دسترسی نداشتم دلم می خواست این خبر رو هر چه زودتر به بابارضا می دادم هیجانزده و غیرقابل کنترل بودم و به معنای واقعی کلمه در پوست خود نمی گنجیدم مطمئنم هیچ کلمه ایی نمی تونه احساساتم رو تو اون لحظه توصیف کنه شاید بیشتر از بابارضا از این موضوع خوشحال شدم شب رو به همراه مامان فریده و خانواده عموحمید جشن گرفتیم یه شب بیادموندی با یه عالمه کار برای تولدت .

آقای عقبائی کادو تولدت رو پیشاپیش بهت داد و آقای نوری هم زحمت کدو تنبل و درست کردنش رو کشید .

 دیروزعصر به همراه بابارضا به فروشگاه کانون رفتیم و برای تولدت ده جلد کتاب و چند تا پازل و جورچین و هزار خانه و نوار و فیلم گرفتیم  و از طرف تو هم برای بچه ها  6 جلد کتاب و  پاکن به عنوان هدیه خردیم .

ضمناً امروز اولین جلسه کلاس موسیقیت برگزار می شه امیدوارم از کلاست لذت ببری.

 

 

 

/ 7 نظر / 15 بازدید
بانوے باراטּ

انشالله همیشه به شادی خدا حفظش کنه کوچولوی ما رو راستی گلم حالم خیلی بهتره با وجود پست آخری که از بد حالیم نوشتم امروز بهترم

سپیده عمه آریانا

الهی همیشه روزهاتون رنگ شادی داشته باشه و براتون دلچسب و خاطره انگیز باشه . امیدوارم تولد گلکم حسابی بهش خوش بگذره . پیشاپیش میلادت مبارک مرد کوچک [ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

فریدا مامان رایا

تولد مبارک.....همیشه شاد باشید

ارغوان

اهورای دوست داشتنی تولدت مبارک عزیزم[بغل]