گم کرده ام

دیروز غروب بابارضا طوماری که مهد برای اول مهر ازمون خواسته بود رو خرید موقع آماده کردن وسائلت تو هم مثل همیشه کمکم بودی من اسمت رو برچسب می نوشتم و تو می چسبوندی  البته کارمون خوب پیش نمی رفت و از این آرامشی که الان تو نوشتنم هست خبری نبود صدای جیغم حتماً تا طبقه چهارم می رفت هر کدوم از لوازم رو که درمی آوردم می گفتی " اینو تو مهد دارم نمی خوام ببرمش مهد " به هر حال بابارضا برای جلوگیری از گرفتگی صدای من ترفند حموم رو بهت پیشنهاد کرد و خدا رو شکر تونستم  تو تنهائی و خلوت خودم همه وسائلت رو آماده کردم و بعد شروع کردم به گشتن اما هر چی گشتم  پیدا نکردم نمی دونم لای کدومشون بود اما نبود حال و هوای مدرسه رو می گم بوی مدرسه رو می گم نه تو مداد فابرکاستل  نبود نه تو پاستل چیکی چیکی ، تو مداد تراش و خط کش انگری برد که اصلاً .... دلم مداد سوسمار می خواست دلم پاکن پلیکان و خودکار بیک می خواست دلم جلد می خواست جلدمشمایی با برچسب .

راستی از کلاس اسکیتت بگم که از عصر پنج شنبه تا دیروز به شکل پیوسته یک ساعت تمرین داشتی پدر و پسر دقیقاً دو ساعت با هم هستید یکساعت تمرین نیم ساعت رفت و نیم ساعت برگشت به محض رسیدن به خونه چند دقیقه اول بابارضا گله می کنه کمی از وصعیت کلاس و کمی هم از بیرون کلاس که به زور برای خرید می بریش و از همه مهمتر اینکه اصلاً به حرفش گوش نمی کنی ...بعد هم پای درددل تو می شینم که بابارضا منو دعوا کرد بابارضا اینو برام نخرید اونو نخرید بابارضا ... و این موضوع هر روز تکرار شده نمی دونم که چرا نمی تونید مشکلتون رو حل کنید .

با وجود اینکه خیلی خوب تعادلت رو حفظ می کنی و وضعیتت نسبت به روز اول خیلی تغییر کرده و هر روز از روز قبل بهتر می شی احساس می کنم بهمون نسبت علاقه ات هم کمتر می شه چون دیروز اصلاً نمی خواستی بری حتی می خواستی کفشای اسکیتت رو به من بدی که من ازشون استفاده کنم و متاسفانه با وعده وعید سرکلاس حاضر شدی البته من و بابارضا تصمیم گرفتیم که از این جلسه به بعد حضورت تو کلاس فقط به شکل تفریحی باشه نه آموزشی .

دلم می خواد که روزی صدهزار بهت بگم دوستت دارم عزیزم.

/ 7 نظر / 6 بازدید
ارغوان

منم خیلی دوسش دارم اهورای زیبارو رو[قلب][ماچ]

مامان ثناخانمی

دلم مداد سرپاک کن دار میخواد دلم جامدای دوطرفه آهن ربا دار میخواد دلم کیف دوشی میخواد دلم دفترایی رو میخواد که مدرسه بعنوان سهمیه بهمون میداد دلم مانتوشلوار و مقنعه طوسی دوخت مدرسه رو میخواد دلم سطل آشغال کوچولوم رو میخواد که آشغالای مداد تراشیده رو توش میریختم . . . اسکیت باز حرفه ایمون رو اذیت نکنیدا[قلب]

سپیده عمه آریانا

قربون این گل پسر ناز . مهر که میشه هم حس و هوای روزهای مدرسه به سرشون میزنه و واقعا هم لذتبخش بود . یادش بخیر . الهی همیشه شاد و سلامت باشید . اهواری گلم رو ببوسید[ماچ][بغل][گل]

مینا مامان کیها ن

ایییی جونم این دعواهای پدر و پسر .....و مامانی که صبورانه به گلا یه ها گو ش میده و سنگ صبور هر دو تاشون هست . اشکالی نداره کار خوبی می کنی مامانی به نظر من بذار باباو پسر تنها باشن

مینا مامان کیها ن

راستش منم دفتر کاهی می خوام همه دفتر ها سیمی و خدا تومن هست ...با عکس کارتونی بن تنو باکو گان و سیندرلاو وینکس ...

عمو شجاع

سلام به اهورا خان بگید بیاد خونمون براش دم گربه کباب کنم