چهار سال و چهار روز

از احوالات پنج سالگیت باید بگم که از هفته های قبل که آموزش رفتن دستشویی به تنهایی تو مهدتون شروع شد منم ناگزیر بر خلاف میلم پذیرفتم و الان هم به نظرم خیلی خوبه که با نظارت من خودت به تنهایی به دستشویی می ری و بعد از انجام کارت ( الته فقط دستشویی کوچیک ) خودت رو خشک می کنی و دستت رو خیلی خوب می شوری . چون این موضوع باعث شده که به محض برگشتمون از بیرون به خونه دستت رو می شوری و دیگه لازم نیست من مدام صدات کنم و هردومون از این استقلال راضی هستیم .

 تو مهد خودت به تنهایی غذا می خوری و منم بیشتر سعی می کنم تو خونه هم به همین شکل باشه و کمتر کمکت کنم چون وقتی دستات آزاد باشه مدام در حال حرکتی و کمتر به خوردن توجه می کنی .

کاری نیست تو خونه که نخوای انجامش بدی همه رو باید حداقل برای یه بار هم شده تجربه کنی از ریختن پودر تو ماشین گرفته تا گردگیری و جارو برقی و تی و شستن دستشویی و حموم و خصوصاٌ غذا درست کردن .

بیرون از خونه هم از خرید کردن و پول دادن گرفته تا زدن بنزین که  صد درصد باید اینکار رو تو انجام بدی و اونقدر برای انجام این کار مشتاق و هیجان زده ایی که گاهی این کار رو برای شغل آینده ات انتخاب می کنی البته هر روز و هر لحظه یه شغلی رو انتخاب می کنی .

کماکان بازی با لگو و جورچین و خوندن کتاب رو به بازی با ماشین و قطار و غیره ترجیح می دی .

هفته پیش اولین جلسه کلاس موسیقیت برگزار شد بابارضا مسئولیت اینکار رو بعهده گرفته مربیت یه خانوم خیلی جوونه به گفته خودت جلسه اول رو از همتون تو کلاس تست گرفتن برای یادگیری خیلی خیلی مشتاق و علاقمند به نظر می رسی .

امروز از طرف مجله سبز ازتون عکس می گیرن برای چاپ تو مجله مطئمناً خاطره خوبی می شه.

/ 6 نظر / 6 بازدید
مارتیا و مامان افشان

وای خدای من چقدر اقا شده چقدر بزرگ شده اصلا قیافه اش خیلی با اون روزها فرق کرده . ببوسش محکم از طرف من .

ارغوان

مستقل شده پسرکمون[قلب] ببوسیدش حسابــــــــــــــــــــــــــــــــی[ماچ]

ارغوان

منم با افشان جون موافقم قیافه ش خیلی تغییر کرده خوشگل بود خوشگل تر تر! شد[بغل]

مامان جوجه طلا

آفرین که اهورا جون تو کارا مستقل تر شده . خیلی خوبه موفق باشه توی تمام کاراش.[ماچ]

مامان ثنا

تولدت با تاخیر مبارک گل پسر چقدر عکساش ناز شدن حتما براش و ان یکاد بخون مستقل شدنش هم مبارک باشه [قلب]

مامان زهرا نازنازی

[قلب][گل]