نیاز من ...

تو بزرگ می شی و هر روز وابستگیات به من کمرنگ  و کمرنگتر می شه بدون کمک غذا می خوری لباس می پوشی تختت رو مرتب می کنی حموم می کنی  و مطمئناً  می تونی بدون من بخوابی اما شاید از روی خودخواهی اجازه نمی دم که تو این مورد به استقلال برسی چون هنوزم دوست ندارم تو روی پاهام بخوابونم و برات کتاب و لالایی بخونم .

اونقدر بزرگ شدی که وقتایی به شکل زنونه با مامان بزرگ و خاله و ...  برای خرید می روم نمی خواهی منو همراهی کنی و ترجیح می دی که تو خونه در کنار بابارضا بمونی

می دونم برای بالا رفتناز این پله ها  دیگه نیازی من به نگه داشتن دستان من نداری و این نیاز منه که دستان تو رو توی دستانم نگه دارم دارم سعی می کنم که دستانم رو به آرامی از دستات رها کنم و قول می دم که تو بالا رفتن فقط همراهیت  کنم .

/ 6 نظر / 31 بازدید
راضیه

خیلی جالب بود

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

فریدا مامان رایا

آی گفتی....

.......

سلام وبتون خیلی عالیه کاش منم مثل شما میتونستم اینجوری شرح زندگیم رو بیان کنم .موفق باشید .[گل]