دندونپزشکی

مطب خیلی شلوغ بود و حدوداً یکساعت و نیم معطل شدیم  تقریباً نصف کتابای تو کتابخونه رو برات خوندم با اینکه کارتون هم گذاشته بودن اما کتاب رو به کارتون ترجیح دادی آخرین کتابی که برات خوندم داستان ضحاک بود چقدر از شنیدنش لذت بردی و حتی کتاب رو به بابا نشون دادی که برات بخره. اصلاً مثل دفعات قبل نبودی  ذره ایی نگرانی و اضطراب نداشتی وقتی هم نوبتمون شد بدون معطلی وارد اتاق شدی و بعد از سلام و احوالپرسی با خانوم دکتر روی یونیت نشستی رفتارت من و بابارضا رو شگفت زده کرده بود واقعاً ازت انتظار نداشتیم خدا رو شکر کار فلوراید و ترمیم دندون شکسته و معاینه ات به خوبی انجام شد و فوراً هم از داخل کمد به سلیقه خودت یه جایزه برداشتی من و بابارضا هم چون بهت قول جایزه داده بودیم موقع برگشت به خونه به مغازه اسباب بازی فروشی بردیمت اولین چیزی که انتخاب کردی تیر و کمون بود و نظر من و بابارضا نه بود بعد ست ساعت مچی  بن تن بازم نه  یه جارو برقی بزرگ صورتی بازم نه بعد یه ست یخچال و آبمیوه گیری صورتی بازم نه و اما در آخر  یه ست صدتایی از سربازای کوچولو که تموم شب رو با این سربازا سرگرم بودی .

/ 5 نظر / 14 بازدید
سایه

چه چیزهایی هم انتخاب میکرده همه دخترونه :)

مامان رایا

وقتی بچه ها عاقلانه رفتار می کنن،چه حس خوبی می دن

ارغوان

جایزه ت مبارک عزیزم[ماچ]

ارغوان

راستی نتیجه مسابقه سیب سبز چی شد؟؟اهورا فسقلی چقد رای اورد؟

وحیده مامان پارسا

پس این طفلک هر چی خواسته که نه بوده...ولی چقدر خوبه که قبول میکنه.من هم به اهورا جان رای دادم[ماچ]