این روزامون

این مرحله از کودکیت هم مرحله جالبیه گاهی با رفتار و صحبتات اونقدر من و بابارضا رو شگفت زده می کنی که هر لحظه انتظار اینو داریم که بهمون بگی من می خوام برای خودم مستقل بشم و گاهی هم نقطه مقابل این توصیفات می شی و تبدیل به شخصیتی متفاوتی می شی و ما رو اونچنان از خودت ناامید می کنی که به مرحله ای می رسیم که انگار تو این پنج سال هیچ زحمتی برای تربیتت نکشیدیم خلاصه روزامون به لطف رفتارای عجیب و غریب تو و همچنین تغییر و جابجایی محل کارم از یکنواختی در اومده و مدام در حال بدو بدو هستم .

این تغییر و جابجایی محل کارم باعث تغییر ساعت زمانی مهدت هم شده و از اونجا که من دیگه نمی تونم برای بردنت بیام یعنی نمی رسم که بیام برنامه ساعت مهدت رو بابارضا هماهنگ کرده و تموم تلاشش رو می کنه که راس ساعت چهارو نیم مهد باشه و مسولیت رفت و برگشتت از تاریخ هجدهم به بعد به عهده بابا شده.

در مورد واحد کاری مهدت هم واحد مربوط به ساعت از بشقاب یکبار مصرف یه ساعت درست کردیم و واحد کار داستان نویسی هم باهم قصه اهورا و لوبیای سحرآمیز رو نوشتیم یعنی نوشته اش از من بود و تصویرگریش از تو .

از کلاس موسیقیت بگم که با تمرینای دقیق بابارضا پیش می ره و ضمناً آموزش فلوت رو هم شروع کرده ایی .

دیروز هم برای چکاپ دندونپزشکیت تو و بابارضا با هم رفتید و خدا رو شکر همه چی مرتب بود.

بعد از برخورد بدی که مدیر مهد برای مبلغ اضافه ساعتت داشت نمی دونم چرا احساس بدی نسبت به مهدت پیدا کردم متاسفانه مدیرمهدکودکت خانومی فوق العاده پول دوست و خسیسیه و با وجود اینکه خیلی  تلاش می کنه این خصیصه بدش رو در زیر ظاهر آرومش مخفی کنه اما ناموفقه وخوشبختانه دستش برای همه رو شده ولی از اونجائیکه که به قول خودت مربی ات رو دوست داری و بهش عادت کرده ایی مجبوریم تحمل کنیم هر چند تو این چند هفته اخیر تموم فکر و ذهنم تغییر مهدت بوده و اما راضی کردن تو و بابارضا خیلی سخته .

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

lچه واحد کارای جالبی منم دوست دارمم خودم ساعت رو با مهرانا کار کنم . در مود مهد و مدیرش هم درکت میکنم [ناراحت]

مامان جوجه طلا

مشالله به اهورا جون چقدر آقا تر شده . بوس عزیز دلم.[ماچ][قلب]

خانه سبزمان

خدا رو شکر که کلاس موسیقی به خوبی پیش میره!من فکر نمی کنم این صفت پول دوستی مدیر مهدش فقط خاص اون مهد باشه !متاسفانه در مهد های ما همه گیر هست[ماچ][قلب]

وحیده مامان پارسا

بچه ها همیشه آدم رو شگفت زده میکنند. دوران مهد کودک هم پروژه ای سخت و طاقت فرسا است

سمیرا

¶¶¶¶¶¶______¶¶¶¶¶¶ __¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ _¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶____¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶____¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶__¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ _¶¶¶¶¶ا _¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ___¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

sima

سلام افرین به اهورا جون که موسیقی یاد میگیره ، ایشاله هنرت شهره خاص و عام بشه عزیزمممممممممم بنظرم مهدش رو عوض نکن مهم اینه که بچه اونجا رو دوست داشته باشه ...

sima

اندوهت را به برگها بسپار تا باد پاییزی ان را ببرد ، واپسین روزهای پاییزت بخیر دوست چهار فصل من .... یلدا تون مبارک

سمیرا

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها یلدایتان رویایی روزهایتان پر فروغ شبهایتان ستاره باران!