از هر دری سخنی ...

بعد از یه مدت که می خوای بنویسی نوشتن خیلی سخت می شه نمی دونی باید از کجا شروع کنی

بهتره از آخر شروع کنم و به قبل برگردم امروز شونزدهمین روز از ماه رمضونه روزای فوق العاده گرم و طولانی اما من این روزا رو دوست دارم جز کلاس موسیقی متاسفانه تو هیچ کلاسی نتوستیم ثبت نامت کنیم مثلاً برنامه کلاس اسکیت و شنا رو داشتیم اما واقعاً خستگی کار اجازه نمی ده .

از موسیقیت بگم که همچنان به ضرب زور و تهدید جایزه و تشویق و قهر و ... شاید یکمی تمرین کنی خلاصه یه ماجرایی داریم یه مدتی کلاً کامپیوتر سی دی تبلت همه چی تو خونه ممنوع شد اما خیلی تاثیر نداشت به قول خودت هیچ تلاشی برای آزاد کردن سی دی هات نکردی و ما مجبور شدیم کوتاه بیایم و تحریمها رو بشکنیم .

تو مهد کودک هم یه دو هفته ایی ماجرای شپش و شپش کشی داشتید که اولش با نگرانی و غم و غصه شروع شد و در آخر هم تبدیل به بازی و خنده و تفریح شد مربیت تعریف می کردید هر روز اولین نفری بودی که برای چک کردن سرش داوطلب می شد .

تو این چند ماه دو بار برای مهمونی دوستانه دعوت شدیم و من بخاطر تو قبول نکردم و به بابارضا به تنهایی به مهمونی رفت هنوز هم نمی دونم کارم درست بوده یا نه .

حدود سه هفته ایی از اوخر خرداد تا 10 تیر مشغول امتحاناتم بودم و همکاری تو و بابارضا خیلی خوب بود فقط امیدوارم بتونم نمرات خوبی بگیرم.

بغیر از لیند که تو اردیبهشت رفتیم تو این مدت سفری نداشتیم و در اولین فرصت باید یه برنامه سفر بچینیم.

تو این چند ماهه هفته ایی یک روز و البته شده دو یا سه روز رو با مامان فریده گذروندی هفته پیش یه روز کامل باهم بودید سینما رفتید فروشگاه رفتید و به قول خودت متروسواری کردید و شب هم به بوستان جوانمردان رفتیم اونشب خیلی خوش گذشت اما جمعه شب که برای بار دوم و به همراه بچه ها رفتیم خیلی خوب نبود اما تجربه جدیدی بود.

هنوز هم وقتی عصبانی می شی دست رو طرف مقابل بلند می کنی با دهنت صدا درمیاری و آروم کردنت زمان می بره اما من همچنان امیدوارم به خوب شدنت .

از خودم بنویسم که تو این مدت تجربه یه آموزش جدید رو پیدا کردم چرم دوزی و واقعاً از کار کردن و دوختن چرم لذت می برم امیدوارم که مقطعی نباشه 

/ 0 نظر / 9 بازدید