کاخ دارآباد و نیاوران

 

بعد از مدتها ما یه تعطیلی رو تو خونه بودیم البته بجز پنج شنبه که بعد  ناهار اول رفتیم موزه دارآباد که تو فوق العاده لذت بردی خصوصاً تو سالن ماهیها و حشرات و بعد رفتیم کاخ نیاوران که من و بابارضا لذت بردیم و تو حوصله ات سر رفته بود که چرا دیدن این عمارت و این مبل و صندلی ها می تونه جالب باشه .

ساعت هشت تا نه شب هم اولین جلسه کلاس اسکیتت برگزار شد و بابارضا ترجیح داد که کلاست بصورت خصوصی برگزار بشه خوشحال بودم که از جلسات بعدی بابارضا تنهایی تو رو به کلاس می بره و من شاهد زمین خوردنات نیستم .

دیروز غروب هم جلسه دوم کلاست برگزار شد و ظاهراً پیشرفتت بهتر بوده و البته زمانی که به خونه برگشتی ساعت هفت و نیم بود که از فرط خستگی تو ماشینت خوابت برده بود و تا ساعت ده و نیم که به زور بیدار شدی و تا ساعت دو و نیم هم بیدار بودی راستی ساعت یک شب هم یه کشف مهم کردی که شیرکاکائو رو از گاوای قهوه ایی می دوشن.

دیروز در نبود تو و بابارضا دو ساعت دقیق برای خودم بودم اول کیکی رو که با هم پخته بودیم از فر آوردم دلم نیومد بدون شماها ازش بخورم برای همین بجاش هندونه خوردم  ته چین خوشمزه  پختم نماز خوندم و فیلم سینمائی  دو زن رو برای نمی دونم چندم  بار دیدم و به تقلید از کاراکتر زن فیلم دلم خواست برای تغییر روحیه ام  کمی نرمش کنم خلاصه حسابی از همه ثانیه هاش استفاده کردم البته همین دو ساعت دوری از شما برام بسه بخدا.

ضمناً اوایل هفته پیش از موسسه موسیقی سرایش تماس گرفتن که می تونیم برای ثبت نام  مراجعه کنیم و آخر هفته هم بابارضا  ثبت نامت رو انجام داد و کلاست از پنج مهر شروع می شه .

/ 2 نظر / 6 بازدید
مارتیا پسر دوست داشتنی ام

بعداز خوندن پستت فک رکنم بهترین دعا اینه که همیشه عاشق بمونی عزیزم . عاشق خانواده ات