شهر موشها 2+ فشم

دغدغه این روزا و این هقته های من و بابارضا خصوصا من مدرسه رفتنته 

با وجود اینکه مامان فریده قول همکاری رو بهم داده اما نمی دونم چرا نمی تونم قبول کنم واقعاً خیلی سخته که به خاطر شرایط خودمون دست و پای اونو هم ببندیم 

به هر حال اگه مدرسه رفتنت قطعی بشه یه جورای خونه نشین می شه و این شرایط براش قطعاً سخت خواهد بود ولی در هر صورت دیشب خودش شخصا با هم صحبت کرد و بهم قول داد که تا مادامیکه تهران هست در این مورد باهمون همکاری می کنه توکلمون به خداست که اون چی می خواد 

ولی واقعا تو این هفته اصلا اروم قرار نداشتم حتی به این فکر کردم که ماشین بخرم و تو رو تو مدرسه نزدیک به محل کارم ثبت نام کنم ولی بازم دلم سوخت از اینکه خیلی خسته می شی و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بازم به مهد بری هر چند از مدیر مهد خانوم هدیی هیچ خوشم نمیاد اما چون تو مهد و مربیات رو خیلی دوست داری همین برام کافیه ضمنا همه معتقدن که کیفیت آموزش مهد و مدرسه یکیه 

همین الان که دارم برات می نویسم فعلا شرایط مدرسه برات جور شده تا باز ببینم خدا چی می خواد ایشالا کی همش خیر باشه

این هفته روز سه شنبه بابارضا ماموریت یه روزخه به اصفهان داشت و تو پیش مامان فریده بودی 

روز چهارشنبه هم عصری برای دیدن نمایش شهر موشها 2 رفتیم یه صحنه های از فیلم رو ترسیده بودی و واقعاً می خواستی از سالن خارج بشیم یه زمانی هم یخ کردی و دقایق آخر فیلم هم دستشویت گرفت 

فیلم خیلی خوبی بود و واقعاً لذت بردم 

ازم قول گرفتی که بازم برای دیدن ایم فیلم بریم

دیروز هم یه اکیپ شدیم و دوباره به همون باغ خانووادگی تو فشم رفتیم عالی بود 

حسابی آببازی کردید

امروز هم به همراه زهرا و یسرا تو خونه هستی 

پسر عزیز و دوست داشتنیم برات بهترینها رو می خوام .

 

/ 0 نظر / 29 بازدید