روزای خردادی

پنج شنبه گذشته به همراه بابارضا برای اولین بار به بانک رفتی و همونجا اعلام کردی که عاشق کار بانکی هستی و شغل آینده ات بدون چون و چرا همینه اما به محض اینکه به بیرون بانک اومدید و ماشین حمل پول و مامورای اسلحه به دست رو دیدی تغییر شغل دادی و البته این انتخابا به همینجا ختم نشد گویا ظهر همون روز وقتی با هم به مغازه قصابی رفتید بازم تصمیمت عوض شد و یه دل نه صد دل عاشق قصاب باشی شدی.

روز جمعه ایی یه برنامه استخر داشتید و حسابی کوسه بازی در آوردی و لذت بردی وقتی داشتی با آب و تاب از کارایی که انجام دادی تعریف می کردی چقدر دلم خواست که کاش منم اون لحظه اونجا بودم و می تونستم  از شنا کردنت لذت ببردم کاش همچی یه جور دیگه ایی بود کاش ...

دیروز غروب به همراه خاله سمیه و کسری به شهربازی رفتیم و حسابی خوش گذشت.

/ 3 نظر / 17 بازدید
مریم

بچه همه کاره است دیگه [قلب] خوش به حال زنش [چشمک]

ناعمه

ماهیییییی کوشولوی من[قلب] ایشالا اینده خوبی واست رقم بخوره عزیزممم