یواشکی

اوایل که کار با قیچی رو یاد گرفته بودی یواشکی به دور چشم من هر چیز دم دستت رو قیچی می کردی قلموی نقاشی موهای عروکسای پولیشی نخ آویزون از کاناپه و... البته خیلی زود این عادتت رو فراموش کردی تا هفته پیش درست یادم نیست که چه روزی از هفته بود که با قیچی ات وارد هال شدی و گفتی من موهام بلند شده  می خوام موهام رو کوتاه کنم فکر می کنم در جواب بهت گفتم بابارضا سرفرصت شما رو به سلمونی می بره و تنها تذکری که  تو اون لحظه بهت دادم این بود که اهورا با قیچی راه نمی رن و تو هم در جوابم گفتی سرش رو پایین گرفتم و دوباره به اتاقت برگشتی مشغول کارام بودم که دیدم از اتاقت دویدی تو هال و دوباره دویدی تو اتاقت صدات کردم وقتی قیافه ات رو دیدم تعجب کردم چترهای جلوی موهات شده بود یکی بود یکی نبود بهت می گم مامانی چکار کردی خیلی جدی می گی هیچ کاری نکردم خلاصه هر چی سعی کردم دوستانه خودمونی ازت اعتراف بگیرم نشد که نشد حتی با وجود کوتاهی موهات چون خرده موهات رو پیدا نکردم مردد شدم که نکنه اشتباه کرده باشم تا دیروز وقتی داشتم کشوی تختت رو باز می کردم نگام به مابین تخت و پا تختی ات افتاد باورم نمی شد که اینطور بی نظم شده ام و این همه آشغال این بین ریخته دقیقتر شدم دیدم که اینا همون خرده های موهاته که تو سطل زباله دنبالش می گشتم چقدر هم زیاد بود تو هم تو اتاق بودی و منتظر عکس العمل من ، فقط بهت گفتم جای آشغال تو سطله نه اینجا .

خلاصه این روزا کارای عجیب و غریب زیاد می کنی و اگر به خودت آسیبی نرسونی قطعاً تجربه های شیرینی ایه برای دنیای کودکیت.

/ 6 نظر / 6 بازدید
لیلی

چقدر کاراش بامزه ست! آدم دلش پسر میخواد وقتی اهورا رو میبینه!

سپیده عمه آریانا

اااااااااااااااااااای جون دلم قربون این گل پسر بشم . همه بچه ها عشق کوتاه کردن موهاشون رو دارم . بووووووووووووووووووووووووس برای اهورای دوست داشتنی من[ماچ][بغل][قلب][گل]

سایه

پسرخاله منم همینطوری موهاشو کوتاه کرد[نیشخند]

خانه سبزمان

می دونم که بعدها اهورا با داشتن چنین مادر فهمیده ای حسابی به خودش میباله[ماچ][قلب]

ارغوان

من جیگر اون موهای یکی بود یکی نبودت![قلب]