ازدواج

دیروز عصری که منزل مامان فریده بودیم قبل از رفتمون روی مبل ایستادی و با صدای بلند و بدون مقدمه می گی " من وقتی بزرگ شدم می خوام ازدواج می کنم ... من می خوام با نگار ازدواج کنم ... ما وقتی بزرگ شدیم بچه دار می شیم ... بعد دوباره بچه هامون بزرگ می شن ازدواج می کنن ... "

 چشمای من و بابارضا تو اون لحظه دیدنی بود .

یادمه پارسال می گفتی من دلم می خواد با باباشریف ازدواج کنم و حتی چند ماه قبلتر می خواستی با من ازدواج کنی و حالا ...

شاید این سومین باری باشه که بعد از یه تعطیلاتی و با هم بودنمون بهونه نرفتن به مهد رو می گیری و التماس و درخواست که  من مهد نرم ،تو سرکا نرو، اصلاً من تنهایی تو خونه می مونم ، من پیش علی جون می مونم ... خلاصه تراژدی داریم تماشایی و معلمومه دلایل منطقی من تو رو قانع نمی کنه.

/ 9 نظر / 18 بازدید
بانوے باراטּ

میشه با من ازدواج کنه؟[زبان] صبر میکنما [نیشخند]

دایی بهنام

سلام.... وبلاگ دایی بهنام دوستدار کودکان با عکسهای جدید اپ شد... یه سر کوچولو بزنین... خوشحال میشم...خوشحال میشین....

مامان جوجه طلا

ای بلا از دست این بچه ها هروز میخوان با یه فرد جدید ازدواج کنن.[خنده] خوب اینقدر گلی که اهورا دوست داره پیشت بمونه .[چشمک] درست منظورتو متوجه شدم ؟ [سوال]

سایه

[نیشخند]حالا این نگار کیه؟ خواهر چه زود داری عروس دار میشی ها[زبان]

ارغوان

بچه ها تازگیا خیلی تو خط ازدواجن!![زبان]...[ماچ]

ronali

وای عزیززززززززززززم خیلی دوستش دارم این گل پسرتو دلم سوخت که دوس نداره بره مهد ولی مجبوری بذاریش اهورا هم مارو کشته با پینوکیو جملات جیمینی رو حفظ شده و میگه:وقتی به اسمون نگاه میکنی و از ته دل ارزو میکنی دیگه هیچ خواسته ای برات زیاد نیست!!! محکم و ابدار ببوسش و بچلونش از طرف من راستی اهورای من هم میخواد با من ازدواج کنه حالا این نگار کی است که قراره عروست بشه؟

سپیده عمه آریانا

اااااااااااااااااااااای جونم . جیگرتو برم گل پسر . بووووووووووووووووووووووووووووووس برای اهورای دوست داشتنی[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

لیلا مامان مارتیا

مبارکه مادر شوهر

خانه سبزمان

پس پسر تو هم دلش می خواد ازدواج کنه! خوبه یه قدم از سوگل جلوتر ه انتخاب هم کرده!اهورای گلم ببوس! راستی امیدوارم از قالب جدیدم خوشت اومده باشه!باز هم از تذکرت ممنونم![ماچ][قلب]