دکترای نادون

دقیقاً یه هفته پیش بود غروب چهارشنبه با هم حموم کردیم و بعد تو با تن پوش حوله ایی ات مشغول خوردن بستنی شدی و بعد هم با همون تن پوش خوابت برد ساعت یازده به زور بیدارت کردیم پیراشکی خوردی و بعد هم یه قاچ هم خربزه چون خوابت نمی اومد مشغول تماشای کارتون نتوورک شدی اما خیلی زود برای خواب به ما ملحق شدی و خودتو تو تختمون جا کردی و گویا از کارتونی که پخش شده بود ترسیدی و قول دادی که از فردا دور همه چی رو خط بکشی همه شبکه های کارتونی رو حذف کنیم حتی پیشنهاد کردی که سی دی هات رو به دیگران ببخشیم ضمناً قبل از خواب گقتی دلم درد می کنه اما بعدش خیلی سریع خوابت برد.

صبحم خیلی خوب و سرحال بیدار شدی من و بابارضا بهت صبحونه دادیم و از اونجا که من و خاله میترا برای خرید تو بازار قرار داشتیم من ساعت یازده از خونه بیرون اومدم .

ساعت یک بود که بابارضا باهم تماس گرفت که ظاهراً یه کمی بی حال شدی و تب کردی و منم حسابی نگران شدم اگه مریضیت نبود قطعاً بهم خیلی خوش می گذشت همیشه من و خاله میترا وقتی برای بیرون می ریم حسابی همه جا رو می گردیم و خرید می کنیم و این یعنی یه یه روز خوب ...

ساعت نزدیک به چهار بود که به خونه رسیدم بابارضا خوابیده بود و تو هم لخت روی نیمکت دراز کشیده بودی بدنت خیلی گرم بود و خیلی بی حال بودی حتی ساعت مچی سبز رنگی که بعنوان کادو برات خریده بودم نتونست خوشحالت کنه یه تشت آب اوردم و با اکراه و اصرار من پاهات رو نصفه نیمه داخلش گذاشتی برات غذا کباب پختم فقط سه تا تیکه خوردی بهت یه قاشق پروفن دادم و بعد من و بابارضا شروع کردن به شماره گرفتم مطب دکترا اول از دکتر شرفی تو محل شروع کردم و بعد دکتر امیدوار و بعد دکتر جوادپور و بعد کلینیک بیمارستان آبان .... هیچکدوم جواب نمی دادن البته معلوم بود غروب پنجشنبه هیچ مطب باز نیست و با توجه به تعطیلی شنبه قطعاً اما همه جا بسته است.

تبت پایین اومده بود و حالت بهتر شده بود که به سمت کرج حرکت کردیم البته سرراه شهر کتاب هم رفتیم من خودکار خریدم و تو هم دو تا کتاب یکی دایناسورها و یکی هم بدن من رو انتخاب کردی اصلا مثل همیشه نبودی خیلی آروم بودی تو مسیرمون بدنت دوباره گرم شد و نزدیکای خونه باباشریف تصمیم گرفتیم به درمانگاه بریم تو مطب دکتر اصلی نبود و ظاهرا فقط دستیار دکتر بود از علائم بیماریت پرسید گفتیم فقط تب و البته تو دل درد هم اضافه کردی و واقعاً تو اون موقع اصلا دل دردی نداشتی دکتر فقط چوبک رو زبونت گذاشت اما چون تو عق زدی فکر نمی کنم که تونست دقیق معاینه کنه حتی گوشت رو هم معاینه نکرد و ازمون خواست که روی تخت درازت کنیم و خیلی راحت گفت با ت.جه به دلدردش مشکوک به آپاندیسه و برات آزمایش نوشت و بهمون گفت این آزمایش رو تو بیمارستان باهنر انجام بدیم واقعاً تو دلم خالی شده بود وقتی حرف از بستری شدنت زد وقتی از مطب بیرون اومدیم تو مدام می گفتی من نمی خوام بستنیم کنید تراخدا منو بستنی نکنید بمیرم برات حتی دکتر ترو هم ترسونده بود اما تو اون لحظه تو اون شرایط سخت خیلی خوشحال شدم که من و تو بابارضا در کنارمون داریم که همه جوره باعث آرامشونه خیلی جدی و قطعی بابارضا گفت دکتر غلط کرده اصلاً نگران نباش بیماریش آپاندیس نیست منم خودم آپاندیسم رو جراحی کردم و خلاصه دلگرمی شد برامون حتی وقتی به خونه باباشریف رسیدیم و تو خونه مامان بزرگ و باباشریف و خاله میترا همگی با نظر دکتر مخالف بودن خوددرمانی رو شروع کردیم هر شش ساعت پروفن و استامنیفن بهت دادم و دمای بدنت کاملاً کنترل شده بود و غذا هم دو بشقاب آش دوغ خوردی و نصف بشقاب هم عدس پلو و خداروشکر سرحال شدی برام تولد گرفتی و فشفشه روشن کردیم و کیک خوردیم و عکس گرفتیم و همه چی خدا رو شکر اوکی بود و تا صبح دوباره تب کردی و که دوباره یه قاشق پروفن بهت دادیم . 

صبح ساعت ده صبح بیدار شدیم بدنت سرد بود اما وقتی این جمله رو گفتی خاطرمون راحت شد گفتی مامان وفتی اب دهنم رو قورت میدم گلوم درد می گیره دیگه می دونستیم که علت تبت چیه چون من خیلی کار داشتم تو و بابارضا با هم به بیمارستان آبان رفتید و دکتر جوادپور ویزیتت کرد و گفت لوزه هات عفونت کرده و با اولین مدفوع تبت هم پایین میاد و البته دکتر به کمخونیت هم اشاره کرد که بازم سوژه ایی شد برای نگرانی جدید من اما خدا رو شکر از ظهر به بعد حالت بهتر و بهتر شد .

بیست و هفت تیر ماه 

/ 0 نظر / 18 بازدید