فشم

دیروز با مامان فریده و عموحمید اینا رفتیم فشم 

تو یه باغ خانوادگی به اسم باباکوهی یه نیمکت کرایه کردیم کنار رودخونه 

یعنی از لحظه ایی که رسیدیم تا موقع حرکتمون تو آب بودید 

به معنای واقعی بهت خوش گذشت 

با وجود خستگی اما بازم دلت می خواست شبش بری شهربازی یا استخر یا دوچرخه سواری ولی هیچ توان و قدرتی برای ما نمونده بود 

خیلی بدعادت شده ایی از مهد گریزون شده ایی مدام به بهانه های مختلف می خوای پیش مامان فریده بمونی 

امروز هم خونه هستی 

هنوز نتونستیم برای مدرسه ات تصمیم جدی بگیریم .

/ 0 نظر / 9 بازدید