سیزده ماهگیت مبارک

توتوتوتو........خوشگلترین ،دوست داشتنی ترین و باهوش ترین پسر دنیایی ...... خدایا ازت ممنونم بخاطر این همه احساس قشنگ .خدایا ازت ممنونم بخاطر این موهبت .هر روز نسبت به روز قبل یه پیشرفتی تو کارت می بینم و از قدرت خداوند اشک تو چشمام جمع می شه از اون همه تغییرات و تکاملی که اون نطفه تو شکمم داشته در شگفتم ........... گریه ات موقع خروج از اون دنیای کوچیک و عجیب و تلاشت برای مکیدن شیر، تلاشت برای حرکت دادن دست و پا ، تلاشت برای نشستن و خزیدن و راه رفتن .....فقط نشونه است نشونه قدرت اون معبود ،اون معبود ازلی و ابدی . روز جمعه 20شهریور 88 رو فراموش نمی کنم ازت فیلم هم گرفته ام که با تلاش سعی می کنی بدون کمک گرفتن برخیزی و راه بری چندین بار این حرکت رو کردی و در آخر تونستی .هیچوقت تو زندگیم به این اندازه به پدیده های اطرافم توجه نکرده بودم همه اینا نشونه های کوچیکیه از شکوه و بزرگی خدا و به نظرم از عجیبترین آفریده های خدا خلقت انسانه. دلم می خواد از همین کوچیکی بتونی نور ایمان به خدای بزرگ رو تو دلت تقویت کنی و وقتی بزرگ شدی مقید و معتقد باشی . و حتی اگه دوست داشته باشی می تونی تو مسیری که بابا قدم گذاشته البته با مطالعه و با ایمان کامل قدم بگذاری .منم دلم می خواد مثل بابا باشم اما خیلی سخته سحرخیزی و شب زنده داری هیچوقت فرصت نکردم و شاید هم هیچوقت برای بهترین بودنم تلاش نکردم دلم می خواد توی یه فرصت مناسب به این موضوعات فکر کنم دلم می خواد مطالعه کنم دلم می خواد همه کتابهای بابا رو بخونم دلم می خواد ...... وای کاش یه کم فرصت داشتم یه کم فرصت فقط فقط فقط برای خودم                                                                           چقدر آرزوهای بزرگی برات دارم ................... می دونم چشم رو هم بزارم بزرگ می شی مرد می شی و .... امیدوارم به همه خواسته ها و آروزهای من و بابا جامه عمل بپوشانی.                                                                                                      دو شبه که جای بابا رضا تو خونه خالیه و مامانی و بابایی برای اینکه تنها نباشیم پیشمون موندن و همنطور دو روزه به مهد نمی ری . قراره امروز به همراه مامانی و بابایی به شمال بریم و فردا به امید خدا بابا رضا رو می بینیم.                                     چهارشنبه 20آبان 88 ساعت 9:55

/ 2 نظر / 7 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روزت بخير مهربون...به خونه قشنگت سرزدم و لذت بردم..دلم نيومد يه ردپا از خودم به جا نزارم..سيزده ماهگيت هم خاله سحر بهت تبريك مي گه.دوست داشتي قدم به خونه دل من بزار و به منم سربزن با پائيز طلايي در لواشك ترش به روزم.منتظرتم ...روز پاييزي قشنگي رو پيش رو داشته باشي[گل]

فرناز مامان آنیسا

سلام عزیزم خوبی ؟ مبارک مبارکه [دست][دست][دست] راه رفتن اهورا جونو بهت تبریک می گم انشااله که سالم و سلامت باشه