باباسهراب

سفر عیار خوبیه برای سنجش بزرگ شدنت انگار بزرگ شدنت رو تو سفر بیشتر احساس می کنم کاملاًً احساس می کنم که صبر و حوصله ات از قبل  بیشتر شده کمتر غر می زنی و شکایت می کنی تو مسیر هفت ساعته سفرمون راحتر خودت رو سرگرم می کنی بیشتر به پیرامون و اطرافت توجه می کنی و همکاریت هر بار نسبت به دفعات قبل بیشتر و بیشتر می شه .

برای مراسم سومین سالگرد بابا سهراب روز چهارشنبه ساعت چهار صبح به سمت گرگان حرکت کردیم تو مسیر برای ناهار منزل عمه محبوبه رفتیم چقدر بهت خوش گذشت اول برای پیدا کردن گنج راهی باغچه شدی بعد بهمراه عمه محبوبه به باغشون رفتین و کلی فلفل سبز و سبزی خوردن چیدید حتی با کمک هم اونا رو شستیم بعد در کنار عمه حلوا هم زدی و از همه مهمتر اینکه عمه محبوبه کلی بهمون سوغاتی داد یه کدو حلوایی (که تو عاشقش شدی و بهش می گی کدوی هالووین و گذاشتیش رو کمدت ) سیر ترشی و خیارشور،  گردو و جمله ایی که برای توصیف عمه ات موقع خداحافظی بکار بردی این بود عمه محبوبه خیلی خوب و مهربونه .

روز پنج شنبه بعد از ناهار سرخاک رفتیم و مثل همیشه من و تو هم سوژه بودیم گلایی رو که خریده بودیم همین که روی قبر گذاشتیم پرپرشون کردی و بعد هم حدود ده دوازده تا کاج از گوشه و کنار جمع کردی و روی قبر گذاشتی با اینکه قبر از قبل شسته شده بود اما بازم روش آب ریختی و روی قبر دست کشیدی حسابی جو  رو به هم ریخته بودی جوری که همه نگاهها متوجه کارای تو بود .

قبل رفتنمون  به اصرار از مامان فریده می خوای که بغلت کنه و به مامان فریده که در حال اشک ریختن بود می گی " ناراحت نباش ، گریه نکن به باباسهراب آب دادم باباسهراب دوباره به دنیا میاد "

دوباره به دنیا میاد ... انگار هیچوقت تو دنیا نبوده چرا من فکر می کنم خیلی سال گذشته چرا من فکر می کنم  سه سال نه سی سال از رفتن بابا گذشته چرا دیگه نمی تونم به خاطر بیارم صداش رو نگاش رو چرا؟؟؟؟

امروز یازده مهر بهونه خوبیه که فقط به تو فکر کنم به تو که بهترین پدر دنیا بودی و هستی به تو که یاد و خاطرت همیشه باماست .

 

/ 7 نظر / 15 بازدید
ارغوان

دلم یه جوری شد... قربون اون دستای کوچولوت و حرفای قشنگت عزیزم[قلب]میبوسمت اهورای دوست داشتنی

ارغوان

ااا بوسش جا موند[زبان] [ماچ][ماچ]

اوا

سلام! وبلاگ خیلی قشنگی داریا ! اکثر مطالب وبلاگت رو دیدم خیلی خوبه ادامه بده خسته نباشی! پست های بیشتر قرار بده که بیشتر بهت سر بزنیم . در کل خیلی از وبلاگت لذت بردم تشکر .

ارغوان

چه میدونم والا بزنم پرشین بلاگ رو له کنم[کلافه]جلو بندی بیارم پایین!![نیشخند]واللا اعصاب نذاشته اینروزا یا فیلتر میشه یا یه جور دیگه اذیت میکنه[منتظر]

مامان جوجه طلا

سلام من تازه با وبلاگت آشنا شدم .آفرین به این پسر باهوش.[ماچ][قلب]

مریم

پس شما هم مثل ما یه سرتون به شمال وصله خدا بیا مرزدشون [گل]

فریدا مامان رایا

غم دلمو گرفت....